لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّ البَنینَ تُذَکِّـريني بِـلُيـو
لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّ البَنینَ تُذَکِّـريني بِـلُيـوثِ العَـرينِ کانَت بَنونَ لِیَ اُدعی بِهِم والیَومَ اَصبَحتُ وَ لا مِن بَنینَ أربَعَـةٌ مِثــلُ نُسُــورِ الـرُّبـي قَد واصَلوُا المَوتَ بِقَطعِ الوَتينِ تَنازَعَ الخِرصانُ اَشلاتَهُم فَکُلُّهُم اَمسی صَریعاً طَعینَ یا لَیتَ شِعری اَکَما اَخبَروا بِأنَّ عَبّاساً قَطیعُ الیَمینِ----------ترجمه:مرا دیگر مادر پسران مخوان که مرا به یاد شیران بیشه می اندازی. من پسرانی داشتم و به نام آنها مرا امّ البنین می خواندند و امروز صبح را آغاز کردم در حالی که دیگر فرزندی ندارم. چهار تن (فرزند) بودند چون عقابان کوهسار که کشته شدند و رگ وتین آنها قطع شد. بر سر نعش آنها نیزه ها به هم افتاد و همه یشان از طعن نیزه به زمین افتادند. ای کاش می دانستم آیا آنچنان که خبر دادند عبّاس (من) دست راستش قطع شده بود.
سقای حسین شیرو علمدار نیامد
علمدار نیامد...علمدار نیامد
ای اهل حرم سید و سالار نیامد
علمدار نیامد...علمدار نیامد
واااای از دل زینب(س)
وااای از دل زینب(س)
سقای حسین شیرو علمدار نیامد
علمدار نیامد...علمدار نیامد
ای اهل حرم سید و سالار نیامد
علمدار نیامد...علمدار نیامد
واااای از دل زینب(س)
وااای از دل زینب(س)
- ۷۷۵
- ۱۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط