𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸
'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'
#صائب_تبریزی
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
نفس های بریده بریده ام تلاش می‌کنند از بین هق هق های گلویم راه پیداکنند و بیرون بی آیند.دست هایم می‌لرزند وپاهایم تقلا می‌کنند سرپا نگهم دارند‌.جهان من امشب فروریخت.همه چیز تمام شد.من او را دیدم که چطور با آن دختر می‌رقصید.چطور او را می‌بوسید.تمام کافه سه دسته جارو تماشاچی شان بودند.دیدم که یگانه عشقم چگونه از دستم رفت.زیر باران بهاری شبانه شیون می‌کنم باورم نمی‌شود!چرا؟!من مگر چه می‌خواستم؟!غیر از اینکه او مرا بخواهد و ترکم نکند؟!این خواسته زیادی بود؟!قبل از خاموشی خودم را به سالن اصلی می‌رسانم با لباس های خیسم کنار شومینه کتابخانه می‌نشینم و آنقدر گریه می‌کنم تا مطمئن شوم بعد از امشب دیگر به ریگولوس بلک حسی نخواهم داشت.بی‌صدا اشک می‌ریزم.پسر مومشکی معجون ساز هم اینجاست کمی دورتر روی زمین نشسته پاهای بلندش را توی شکمش جمع کرده و می‌دانم که او هم امشب بازیچه سرنوشت شده.سوگ مشترک ما هوای کتابخانه را سنگین می‌کند.غم من پرهیاهو ست اما غم او...با وقار و ساکت است.من کنار شومینه گریه می‌کنم و او تکیه زده به قفسه ها سقف را نگاه می‌کند.اما می‌بینم که قطره اشکی را پاک می‌کند‌.چیزی نمی‌گوید.خلوتم را به هم نمی‌زند‌.فضولی نمی‌کند.برای این خیلی از او ممنونم.حتی با اینکه بعد از حدود پنج سال هنوز موفق نشده ام او را در دوئل خانم وود شکست دهم.خاطرات لحظه ای از پیش چشمم تکان نمی‌خورند‌.در بیشتر خاطرات من داشتم گریه می‌کردم.حالا هم دارم گریه می‌کنم.نمی‌توانم نفس بکشم نمی‌توانم بخوابم یا بیدار بمانم.‌نمی‌توانم بنشینم اما روی پاهایم هم نمی‌توانم بایستم‌.یک میلیون واژه می‌شوم فرو می‌ریزم و رفو می‌شوم از آسمان و زمین کمک میخواهم آرزو می‌کنم اشتباه دیده باشم!صدایش در سرم میپیچد ذهنم جیغ می‌زند خاطرات میرقصند و من در در باتلاق مصیبت دست و پا می‌زنم‌. صبح که بیدار می‌شوم موهای شقیقه ام از اشک هایم خیس خیس اند.من دیگر مثل قبل نخواهم شد.صدای پایی در راهرو می‌پیچد مکس داخل می‌آید"اینجا چه کار میکنی؟!همه جا رو دنبالت گشتم!"
سعی می‌کنم صدایم نلرزد"ببخشید مکسی.حالم خوب نبود"
برافروخته می‌شود"و میشه بدونم چرا؟"
سرم را بالا می‌آورم و بغضم می‌ترکد کنارم می‌نشیند"هی ببخشید!ببخشید ری!به جون آلیس منظوری نداشتم فقط نگران بودم!"
اشکهایم را پاک میکنم"بخاطر تو نیست مکس."
نا مطمئن حرف می‌زند"درباره‌....درباره بلکه؟"
سر تکان میدهم
میگوید"دعواتون شده؟"
سر تکان میدهم"نه"
نمیخواهم بگویم!مکس نپرس!اما نمیتوانم اینهارا به خودش بگویم.نمی‌خواهم نگرانش کنم.
مکس"قهر کردی؟"
بازهم سرتکان میدهم"نه"
کلافه می‌شود.این حالت را می‌شناسم‌ اگر درحال گریه کردن نبودم عصبانیتش را بروز می‌داد لیوان کنارم را می‌شکست و سر ریگولوس را روی سینه اش می‌گذاشت.با خشمی کنترل شده می‌گوید"پس چی شده؟"
پوفی میکشم!لعنت به فضولی بی پایانت مکس!"دیدمش دیشب.تو سه دسته جارو.پیش اون دختره ...خودم با چشمای خودم دیدمش"
چشمهایش گرد می‌شود"مطمئنی خودش بود؟"
این بار به نشانه تایید سر تکان می‌دهم"مطمئنم"
سعی می‌کند بر خودش مسلط باشد.خیلی موفق نیست"بسیار خب.تو مسئول بی لیاقتی اون نیستی"
بغض گلویم را می‌گزد"من دوسش دارم مکس!"
بلاخره عصبانیتش را نشان میدهد"ولی اون نداره!میشه بس کنی و انقد احمق نباشی؟!"
باشه مکس!من هم بلدم!داد می‌زنم"تو چی از عشق میفهمی؟!هیچی!چون یه عوضی بی احساسی!"
"تو..‌.من...باشه ریچل.فکر کنم بهتره یکم تنها باشی"
وای وای وای من چکار کردم!بخاطر کسی به بی ارزشی آن پسرک بی ارزش و ولگرد این حرف هارا به مکس زدم؟بخاطر بلک برادرم را ناراحت کردم؟"هی...من منظوری نداشتم"
سرش را پایین می‌اندازد بلند می‌شود"باشه میدونم.من میرم پایین.تو قطار می‌بینمت"
می‌خواهم دنبالش بدوم معذرت خواهی کنم و بگویم که منظوری نداشتم اما‌....لعنت به من!
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

بچه ها همونطور که گفتم سه فصل از فیک جدید رو نوشتم من و از آ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷خیلی دردناک است این مشکل ؛‌که همیشه برای فرار از...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط