وقتی نشسته روبروی ضریح تو زائری
وقتی نشسته روبروی ضریح تو زائری
بستـه طناب به پنجره فولاد ، شاعری
هی شعرهاش بدون قافیه، بدون وزن
افتاده تکه های غزلهاش توی صحن
درهم شکست ضریح ، فروریخت گنبدت
وقتی کشیدی عبا را تو بر سرت
درهای آسمان گشوده شد و ما رضا شدیم
همسایه غریبـترین آشنـا شدیم
ایران رواق رواق ، پر از صحن عاشقی
زائر نشسته روبروی ضریحت دقایقی
آقا ، من آن کبوتر زخمی خسته ام
صدها دخیل به پنجره فولاد بسته ام
هرکس غریب بود و غریبانه ناله کرد
مثل کبوتری که حرم را بهانه کرد
با یک نگاه خاک خراسان طلا شده
چون آبروی مردم ایران« رضا » شده
بستـه طناب به پنجره فولاد ، شاعری
هی شعرهاش بدون قافیه، بدون وزن
افتاده تکه های غزلهاش توی صحن
درهم شکست ضریح ، فروریخت گنبدت
وقتی کشیدی عبا را تو بر سرت
درهای آسمان گشوده شد و ما رضا شدیم
همسایه غریبـترین آشنـا شدیم
ایران رواق رواق ، پر از صحن عاشقی
زائر نشسته روبروی ضریحت دقایقی
آقا ، من آن کبوتر زخمی خسته ام
صدها دخیل به پنجره فولاد بسته ام
هرکس غریب بود و غریبانه ناله کرد
مثل کبوتری که حرم را بهانه کرد
با یک نگاه خاک خراسان طلا شده
چون آبروی مردم ایران« رضا » شده
- ۸۹
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط