poisonous lilium
poisonous lilium
Part²
تهیونگ:باشه تو برو سر کارت من اون نمونه هارو نیاز دارم
«ساعت 11:40»
تهیونگ کت چرمی رو روی مبل گذاشت و از کمد یه بطری نوشیدنی برداشت و شروع به نوشیدن کرد و چشمش به لیستی که جیمین آماده کرده بود افتاد و برداشت و مشغول نگاه کردن شد و دختری از میان اون لیست چشمش رو گرفت
تهیونگ:اوو،پارک ات؟
همون طور که سرگرم لیست بود گوشیش زنگ خورد ، جیمین بود
تهیونگ:الو؟
جیمین:تهیونگ هر جا هستی زود خودتو برسون اینجا
قبل از اینکه تهیونگ بخواد چیزی بگه جیمین تماس رو قطع کرد
تهیونگ سوار ماشین شد به طرف شرکت رفت
تهیونگ:جیمین
جیمین:اومدی؟تهیونگ نمونه اصلیمون فرار کرده
تهیونگ:چی؟مگه نگفتم اول بکشیدش بعد خونشو بگیرید
جیمین:همین کارو کردن اما انگار هنوز زنده بود
تهیونگ:حالا باید چیکار کنم تا دو روز دیگه وقت دارم تحویلشون بدم میفهمی؟
جیمین:سعی میکنم پیداش کنم
تهیونگ:باید پیداش کنی
بعد از این با قدم های سردی که لرزه به تن همه مینداخت از شرکت خارج شد
«فردا،ساعت:9:20 صبح»
تهیونگ:الو جیمین؟
جیمین:چیه ساعت نه صبح زنگ زدی
تهیونک فردا مراسمه پدرمه یکیو برات از توی لیست میفرستم برام جورش کن
جیمین:باشه خداحافظ
«ساعت 5:30 ظهر»
(ادمین:الان تهیونگ میخواد بره سر قرار)
تهیونگ کت مشکی اش را پوشید و به طرف کافه رفت و منتظر دختر شد
وقتی دختر وارد کافه شد چشمان تهیونگ برق خاصی زد.....
لباس ات برای قرار رو گذاشتم
Part²
تهیونگ:باشه تو برو سر کارت من اون نمونه هارو نیاز دارم
«ساعت 11:40»
تهیونگ کت چرمی رو روی مبل گذاشت و از کمد یه بطری نوشیدنی برداشت و شروع به نوشیدن کرد و چشمش به لیستی که جیمین آماده کرده بود افتاد و برداشت و مشغول نگاه کردن شد و دختری از میان اون لیست چشمش رو گرفت
تهیونگ:اوو،پارک ات؟
همون طور که سرگرم لیست بود گوشیش زنگ خورد ، جیمین بود
تهیونگ:الو؟
جیمین:تهیونگ هر جا هستی زود خودتو برسون اینجا
قبل از اینکه تهیونگ بخواد چیزی بگه جیمین تماس رو قطع کرد
تهیونگ سوار ماشین شد به طرف شرکت رفت
تهیونگ:جیمین
جیمین:اومدی؟تهیونگ نمونه اصلیمون فرار کرده
تهیونگ:چی؟مگه نگفتم اول بکشیدش بعد خونشو بگیرید
جیمین:همین کارو کردن اما انگار هنوز زنده بود
تهیونگ:حالا باید چیکار کنم تا دو روز دیگه وقت دارم تحویلشون بدم میفهمی؟
جیمین:سعی میکنم پیداش کنم
تهیونگ:باید پیداش کنی
بعد از این با قدم های سردی که لرزه به تن همه مینداخت از شرکت خارج شد
«فردا،ساعت:9:20 صبح»
تهیونگ:الو جیمین؟
جیمین:چیه ساعت نه صبح زنگ زدی
تهیونک فردا مراسمه پدرمه یکیو برات از توی لیست میفرستم برام جورش کن
جیمین:باشه خداحافظ
«ساعت 5:30 ظهر»
(ادمین:الان تهیونگ میخواد بره سر قرار)
تهیونگ کت مشکی اش را پوشید و به طرف کافه رفت و منتظر دختر شد
وقتی دختر وارد کافه شد چشمان تهیونگ برق خاصی زد.....
لباس ات برای قرار رو گذاشتم
- ۱۲۱
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط