قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..

قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..
نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم
.
.
.
.
.
کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن
ولی من باز باهاش قهر بودم …!!!
.
.
کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت :
“غزل تمام ، نمازش تمام ،دنیا مات ، سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد”
باز هم بهش نگاه نکردم …
.
.
.
.
اینبار پرسید : عاشقمی؟؟ سکوت کردم …
گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
.
.
.
.
.
.
.
دوباره با لبخند پرسید : عاشقمی مگه نه ؟؟؟
گفتم : نـــــــه
گفت : ” لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری ..
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری ”
.
.
.
.
.
.
.
زدم زیرِ خنده … و رو بروش نشستم …
دیگه نتونستم بهش نگم وجودش چقدر آرامش بخشه …
بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم :
خدا رو شکر که هستی …
دیدگاه ها (۱)

قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود .. نمازش که تموم شد هنوز پ...

به سلامتی کسی که ساعت 3 نصف شب بهش زنگ زدم بعد دو تا بوق با...

✘میترســــــــــــم از روزی که پسرم ازم بپرسه؟✘ مامان اسمه ع...

↲کم اوردم↳ ♛☜گور پدر دنیـــــــا وقتی با 3 کـــام میشه رفت ت...

بوسه مرگ "پارت ۲۲"چند دقیقه بعد از رفتن جونگ‌کوک، از روی صند...

p16سرمو بالا آوردم و نگاهش کردم بهم اخم کرد سرمو پایین آوردم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 56・⁠]⁠ᕗوقتی برگشتم قصر خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط