ی

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐𝟑
_

ا.ت رو میبیرن به اتاق مخصوصش
//یک ماه بعد//
-خانومم؟
-خانوم کوچولو؟
-نمیخوای بیدار شی؟
-میدونی چند وقته چشماتو ندیدم
-فداتبشم میدونی چند وقته صداتو نشنیدم بلند شو دیگه خواهش میکنم
°قربان دیگه باید بیاید بیرون
-باشه
-خدافظ فرشته زندگیم
میاد بیرون که ته میرسه
^بیدار نشده
-نه
^ریشاشو
-هه ....چرا بیدار نمیشه؟
^نمیدونم
جونگ کوک روی صندلی کنار اتاق میشینه و سرشو تکیه میده و چشماشو میبنده
یکهو صدای دادی بخش رو فرا میگیره
°آقای دکتررررآقای دکتر
جونگ کوک بلند میشه
$چیشده؟
°قلب بیمار وایساده
$چی؟؟
همه به اتاق ا.ت یورش میبرن
جونگ کوک میدوعه
°اقا نمیتونید بیاید توو
-برو اونوررر ا.تتتتتت ا.تتتتتت ننهههه ننمیتونی منو تنها بزاری
ته گرفتتش
^داداش آروم باشش
-ا.تتتتتت ا.تتتتت
میگیرتش میبرتش انور
//چند دیقه بعد//
$متاسفم ما هر کاری از دستمون بر میومد کردیم ولی بیمارو از دست دادیم....
-جونگ کوک روی زمین میفته
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۴۲)

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟒جونگ کوک با ضرب سرشو بلند میکنه ...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟓$یادته چه اتفاقی افتاد؟+نه-ینی چ...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟐///ساحل///-اینم از بستنی و ساحل ...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐏𝐚𝐫𝐭𝟐𝟏_-خب بفرما خانوم ا.ت اینم آبمیوه...

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط