عشق و نفرت

عشق و نفرت
p¹³
تهیونگ میخواست بگه چرا یهو دخترا اومدن تو
هانا: سلام داداشام،چطوری داداش جیمین
جیمین :ها؟!
سوها:هیچی بابا چرت و پرت میگه
هانا:من چرت و پرت میگم یا تو
سوها:تو
هانا:هیچی بهت نمیگم پرو شدی بچه ایش
سوها:خفه شو میزنم دندوناتو خورد میکنما
تهیونگ :بس کنین (داد)
سوها:تاثیر گزار بود هه
تهیونگ:دهنتو ببند
سوها از اتاق رفت بیرون
هانا:ایش همه سر و صداها از این پدسگ بود
جیمین:بسه هانا ادامه نده
هانا:من دارم حرفه حق رو میزنم ایش
چند مین بعد همه رفتن پایین برا غذا
درحال غذا خوردن بودن که سوها گفت:من می‌خوام چند روزی برم سفر اگه اجازه بدین آقای لی
پدر بزرگ:اره برو با تهیونگ برو اصن بقیه هم ببر
سوها: ببخشید می‌خوام تنها برم
پدربزرگ:خفه شو (داد)
سوها با داد پدر بزرگ از خونه زد بیرون داشت می‌رفت اونور خیابون که ماشین با سرعت زد بهش بچه ها از خونه اومدن بیرون تهیونگ با عجله اومد و به جونگ کوک گفت زنگ بزنه اورژانس بردنش بیمارستان و سوها رو بردن که بعد چند ساعت دکتر اومد گفت :متاسف ایشون رفتن تو کما
تهیونگ :یعنی چی ها خوب میشه
دکتر:امیدی ندارم ولی شاید خوب سه
سورا :هیچ راحلی نیس که زودتر خوب شه؟
دکتر:چرا هست ؟
تهیونگ:چیه ؟
دکتر :یه دارویی بگیرین که زودتر خوب شه و از کما بیاد بیرون ولی بازم نمیتونم بهتون بگم بعده این دارو حتما میاد بیرون
تهیونگ :داروش چیه
دکتر :خیلی گرونه
تهیونگ :گفتم چیه(داد)
دکتر اسمه دارو رو داد و سورا زد تو گوگل که چطوری پیدا میشه داروش داروعه توی آمریکا بود تهیونگ سری زنگ زد به یکی از دوستاش تو آمریکا که این دارو رو جور کنه و براش بفرسته
مکالمه
تهیونگ:الو سلام خوبی هیونگ
جیهوپ:سلام مرسی تو خوبی
تهیونگ :ممنونم
جیهوپ :چیزی شده
تهیونگ:من یه دارویی می‌خوام میشه برام جورش کنی بفرستی باید تا فردا صبح به دستم برسه
جیهوپ :داروعه چیه
تهیونگ اسمه دارو رو گفت
جیهوپ :باشه فردا صبح اوله وقت پیشه
تهیونگ :مرسی هیونگ
جیهوپ :خواهش خدافظ
پایان مکالمه
جونگ کوک:چیشد داشت می‌تونه بفرسته؟
تهیونگ :اره فردا صبح اوله وقت (کلافه)
اهیون:پس خوبه
سورا:اره
هانا :الان با این دارو سوها بهوش میاد؟
سورا :چه میدونیم جوک میگی
هانا:ایش
سورا:.....
جیمین :هانا خانوم تو این وضعیت هم میخوای دعوا کنی؟
هانا :باشه لال میشم
تهیونگ :شما برین خونه فردا بیایین اگه می‌خواین بیایین
جونگ کوک:ما پیشت میمونم
سورا:اره بچه ها شما برین
جین و اهیون و هانا و جیمین:باشه مراقب باشین
اهیون :هر چی شد بهم خبر بده
سورا:باشه
بچه ها رفتن و.....
دیدگاه ها (۱۶)

عشق و نفرتp¹²تهیونگ :هوف از دست تو سوها:خیلی ناراحتی گود بای...

عشق و نفرتp¹¹ویو صبح ویو سوهابا صدای گوشی بیدار شدم دیدم که ...

☆‌عشق اجباری من✧P3ویو نویسنده شام و خوردن همه تو سالن نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط