باران آرام روی شکوفههای گیلاس میبارید
‧₊˚ ⋅ 🌸 ‧₊˚ ⋅
باران آرام روی شکوفههای گیلاس میبارید
و گلبرگها، خیس و بیجان روی زمین میافتادند🌧
همه میگفتند بهار فصل زیبایی است،
اما من فقط ریزش چیزها را میدیدم.
هیچوقت مورد علاقهی کسی نبودم.
انگار اسمم را هیچکس با دلتنگی صدا نزده است🌸
انگار بودنم فقط
میان شلوغی گم شده.
زیر درخت ایستادم،
دردی که جایی برای رفتن ندارد.
شکوفهها میریختند
و من فکر میکردم
چقدر بعضی چیزها
بیصدا تنها میشوند.
باران آرام روی صورتم میلغزید
و نمیدانستم کدام قطره باران است
و کدام اشکهای من.☔︎︎
کنارم فقط باران بود
و درختی که شکوفههایش
بیصدا میریختند.
هیچ دستی نبود
که شانههایم را از خیس شدن نجات بدهد،
هیچ صدایی نبود
که اسمم را نگه دارد
قبل از اینکه در هوا گم شود.
گلبرگها روی زمین میافتادند
و من حس میکردم
بعضی دلها هم
همینطور آرام
میشکنند،
بیآنکه کسی
صدایشان را بشنود.
🌸یک شکوفه گیلاس تنها
ساکورا ∘˙•˚🌸
#ابدی
باران آرام روی شکوفههای گیلاس میبارید
و گلبرگها، خیس و بیجان روی زمین میافتادند🌧
همه میگفتند بهار فصل زیبایی است،
اما من فقط ریزش چیزها را میدیدم.
هیچوقت مورد علاقهی کسی نبودم.
انگار اسمم را هیچکس با دلتنگی صدا نزده است🌸
انگار بودنم فقط
میان شلوغی گم شده.
زیر درخت ایستادم،
دردی که جایی برای رفتن ندارد.
شکوفهها میریختند
و من فکر میکردم
چقدر بعضی چیزها
بیصدا تنها میشوند.
باران آرام روی صورتم میلغزید
و نمیدانستم کدام قطره باران است
و کدام اشکهای من.☔︎︎
کنارم فقط باران بود
و درختی که شکوفههایش
بیصدا میریختند.
هیچ دستی نبود
که شانههایم را از خیس شدن نجات بدهد،
هیچ صدایی نبود
که اسمم را نگه دارد
قبل از اینکه در هوا گم شود.
گلبرگها روی زمین میافتادند
و من حس میکردم
بعضی دلها هم
همینطور آرام
میشکنند،
بیآنکه کسی
صدایشان را بشنود.
🌸یک شکوفه گیلاس تنها
ساکورا ∘˙•˚🌸
#ابدی
- ۵۳۳
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط