#مافیای_عاشق

#مافیای_عاشق
p:7
سلام جیگر های منننننن چطورینننن خوبینننن؟اقا بلخره درس های منم تموم شد و از حالا به بعد کلی فیک داریم ببخشید نبودم چند وقت دلیلشو گفته بودم ولی حالا فیک داریم بدون حرف اضافه بزن بریممممم
.
.
.
از زبان تهیونگ:
و ماشین رو پارک کردم و تو ماشین موندم منتظر دیدم یه ماشین جلوی خونه پارکه و فهمیدم باباش لی جونگه و تو خونه س خوشحال شدم که هرچه زودتر بیان چون گفت یکم طول میکشه خب حق داره چند دقیقه گذشت نیم ساعت بیشتر که بلخره در باز شد من اومده بودم بیرون جلوی در ماشین تیکه داده بودم‌ که وقتی ا.ت رو دیدم خیلی جذاب و معصوم بود لباس راحتی بنفش موهای بلند تا کمر با چتری و موهای روشن خرمایی که خیلی زیباش میکرد زیاد نگاش نکردم که متوجه نشه جلوی در موندن با باباش داشتن حرف میزدن و اومدن بیرون ا‌.ت سرش پایین بود نزدیک تر شدن و باباش گفت سلامی دوباره تهیونگ ببخشید دیر کردم چند ثانیه گذشخت سرمو بالا بردم حالت مغرور و پوزخند زدم گفتم نه مهم آقای لی جونگ مهم اینکه اومدین حالا تو هر ساعتی بعد چشمم رفت سمت ا.ت چقدر این دختر جذاب خوشگله هاته وای انگار ...اصلااااا صورت بی نقصش خیلی خوبه ولی جوری نگاه و رفتار میکنم که اینو نشون نده که چقدر دوستش دارم و وقتی نگاش کردم نگام نکرد سرش پایین بود خب داره لج میکنه عادیه ‌‌... همونطور که داشتم نگاش میکردم باباش گفت زیاد منتظر نزاشتمت گفتم نه خیلی کم بود ولی همینطور چشمام روبه ا.ت بود فقط خواستم سریع جواب بدم و بیشتر حواسم به ا‌.ت بود بعد اومدم از تیکه دادن ماشین اومدم کنار و نزدیکش شدم و خم شدم بخاطر قد کوچولوش نمی تونستم خوب ایستاده باشم و صورتمو بردم پایین تر اون صورتشو پایین بعد گرفته بود گفتم تو نمیخوای چیزی بگی خانم کوچولو؟ باباش گفت ببخشید خجالبته گفتم عیبی نداره عادت میکنه  اینجوری باشه که درست نمیشه نه؟ به ا.ت نگاه کردم و اونم نگام کرد و ا.ت بلخره حرفی زد و گفت اول از همه باید سلام بدی آقای کیم تهیونگ دوم هم از همه هم بلدم حرف بزنم ولی با کسایی که صحبتی ندارم حرف نمی زنم عجیبه؟ و بعدشم کوچولو نیستم شاید ظاهری باشم ولی آنقدری بلدم حرف بزنم و سلیطه باشم اون موقع میفهمی کوچولو ام یا نه پس درست صحبت کن باهام
من اینو شنیدم خشکم زد ولی عجیب نبود برام یه خورده اعصبانی شدم ولی اراشمشو حفظ کردم و کاری نکردم و ازش فاصله گرفت و پوز خند زدم و گفتم اوووو باشه بابا خانم حاضر جواب و گفتم اروممم بابا یه چی گفتم و بزار‌ منم حرفی بزنم‌ اول اینکه به بزرگ تر اول سلام میدن نه من دوم اینکه هم صحبتی با من خوبه ولی هنوز نمیدونی و مهم نیست کنار میای اینجوری کنی نمیتونی باهم باشیما ! گفت چه بهتر و یه دفعه بابا بحث رو قطع کرد و اومد وسطمون نزاشت حرف دیگه ای بزنیم و گفت بس کنید این حرف ها الان جاش نیست هیچی نگفتیم بعد به ا.ت اشاره کرد و رفت پیشش بغلش کرد و حرف اینا زد بهش و من رفتم دور تر تا راحت باشم و فقط نگاهشون میکردم چقدر باباش عجیب بود بعد یک لحظه منو نگاه کرد باباش من نفهمیدم برای چی ولی کاری نداریم بعد اومد سمت ماشین ا.ت سوار ماشین شد و با ا.ت خدافظی کرد بعد من خواستم بشینم باباش بهم اشاره کرد و گفت تهیونگ یه لحظه بیا گفتم جانم گفت خاصه هامو یادت نره باشه ؟ خیلی مواظبش باش و بهش توجه کن و ازیتش نکن خب فعلا خدافظ پسرم و گفتم باشه حتما خیالتون راحت و خدافظی کردم و سوار ماشین شدم وای چقدر حرف میزنه بهم گفتی دیگه انجام میدم انگار حالا دخترشو میخوای بخور و نشستم تو صندلی و درو بستم ا.ت کنار من نشسته بود یه نگاهی ریزه کردم سرش پایین بود و دستش ساک کوچیک گرفته بود بعد ماشین روشن کردم و حرکت کردم ولی چقدر حس اینکه بقلم بود خوب بود دلم میخواست هر لحظه بهش دست بزنم ولی نمیشد
( ادامه دارد...)
شرط ها: ۱۰ لایک و ۲ بازنشر
نویسنده:melisa
( قشنگ ها از زبان تهیونگ تموم شد ببخشید که کم بود بعد پارت بعد زبان ا.ت و بعد تموم کردن زبان ا.ت دیگه از راوی فیک میزارم چون میخوام برای هر شخص رو بگم طول میکشه سوالی داشتین تو کامنت ها بگید بایی )
دیدگاه ها (۰)

یه دامسمش از من ببینید ^_^چطور قشنگ ها؟راستی خواننده مورد عل...

خون آشام پنهان ۱۷

part ۴ استاد جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط