ادامه part 38

ادامه part 38

یونگی- یعنی من و تو و جونگکوک میشیم سه نفره انجام میدیم خوشگله من!
ته- خب چجوری؟ مگه میشه؟ تو ذهنم هیچ جوره نمیتونم تصور کنم!
یونگی- یجوری میشه دیگه..هروقت انجام دادیم میفهمی چقدر حال میده بهت
بوسه‌ای کوتاه روی سرش کاشت و بعد سرش رو بالا آورد و با ولع غرق تماشای زیبایی بی حد و مرز تهیونگ شد. توی اون سکوت شیرین فقط نگاه عاشقه یونگی بود که داشت تمام اجزای صورت پسر رو مثل یه نقاش عاشق دونه‌دونه می‌خوند و پرستش می‌کرد...درست عین یه نقاش که به اثر هنری زیباش خیره شده باشه.
یونگی- بزرگتر شدی بچه
ته- میدونم! بده بزرگ شدم؟؟
یونگی- نه عزیزم جذاب تر و خوردنی تر شدی آدم پیشت کم میاره
دیدگاه ها (۰)

مخملیPart 38تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و میره تو حموم لب...

مخملیpart 37جونگ کوک عاشق نaله های پسر شده بود. کار دستشو سر...

شاگرد لوس من پارت 5ویو نویسنده‌؛یونگی رد رو باز کرد و تهیونگ...

مخملیPart 36کوک- اوکی بیا بریم برات بخرمجونگکوک، تهیونگ رو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط