𝓈𝓂𝒾ℓℯ

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"4"

‌☆از زبان راوی☆

هانا از افکارش خارج شد و مشغول کارهای عمارت شد ، به دلیل اینکه مادر هانا یکم مریض بود ، هانا بیشتر توی عمارت موند و جای مادرش هم کارد کرد تقریبا تموم خدمتکارها رفته بودند و فقط دو سه نفری از اونها مونده بودن ، هانا با چشم و بدنی خسته توی حیاط نشسته بود به دستور بانو آنا باید باغچه گل هارو مرتب میکرد و علف های هرز رو می‌کند
هانا در حین کار آروم زمزمه کرد

هانا : ساعت 11:30 شبه ، الان وقت کندن علف های هرز هست آخه ؟!
هوا سرده ، خستم ....

‌☆از زبان هانا ☆

دستام گلی بود و علف های هرز رو ریختم دور ، نفس عمیقی کشیدم بوی خوش گل ها بهم آرامش میده ، هرچقدر هم خسته باشم اما کار کردن توی باغچه و رفتن میون درختا باعث میشه خستگی یادم بره ...
دیگه کارم تموم شده بود که یادم امد کیفم داخل عمارت هست دستام رو شستم و با دو رفتم داخل عمارت ، ساکت بود همه جا مثل خونه متروکه ، داشتم دورو برو نگاه میکردم که حس کردم خوردم به ینفر

هانا: آخ....

ادامه دارد ....

امشب به دلیل اشتیاق شما دوستای قشنگم دو پارت میزارم منتظرم باشید خوشگلا 🌚💫
دیدگاه ها (۲)

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 14تهیونگ چند ثانیه به هانا خیره ماند....

.......//برده ی زیبا//........

پوستر جدیددددددددد

𝖕𝖆𝖗𝖙5عمارت جونگ کوک در شمال شهر بود.بزرگ‌تر از عمارت آقای کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط