#خــدا هـسـت

#خــدا هـسـت

سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است خدا هست،
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست،
کودکی رفت کنار تخته،گوشه تیرک این تخته نوشت:در دل کوچک من،
درد زیاد است
ولی یاد خدا هست
مادری گفت دلم میلرزد،
کودکانم چه بپوشند،چه بگویم که بدانند
نداری درد است،
پدر از شرم سرش پایین بود
زیر لب زمزمه میکرد:خدا هست . . .
و خدا هست ،
ولی . . .
👈بگذریم ،
ک خدا هست . .
دیدگاه ها (۱)

هر روز ڪه بیدار میشی نگرانی ها و مشڪلاتت رو با خودت از اینور...

بعضی ها شبیه عطر بهار نارنج هستندآنقدر عمیقند که عطر بودنشان...

روز جهانی کودک رو به همه شماهایی که هم بچه دارین و هم کودک د...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p15شوکی که به بدن تهیونگ وارد شد از خواب بلندش ...

^فیک جونگکوک^(پارت۴۰)

part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط