پارت وقتی میدزدتت و
پارت 13 وقتی (میدزدتت و...)
#هیونجین
ابروتو میندازی بالا، دست به سینه میشی، خیلی خونسرد پشتتو میکنی بهش.
«حالااا… هرچییی.»
سکوت.
اون سکوتی که قبل از یه واکنش مهم میاد.
پشت در یکی آروم میگه: «پشتشو کرد به ارباب…»
اون یکی زمزمه میکنه: «این دختر نمیترسه واقعاً
من اینجا.. از ترس اینکه ارباب.. اون دختره رو نکشه.. دارم میشاشم تو خودم لوئیس (اسم همون همکار همیشه علافتر از خودش) …»
چند ثانیه هیچ حرکتی نیست.
بعد صدای قدمهاش. آهسته. منظم.
میاد پشت سرت میایسته. اونقدر نزدیک که گرمای نفسش رو پشت گردنت حس میکنی، ولی هنوز لمس نمیکنه.
تو.. نشون نمیدی ولی از این نزدیکیش پوستت زیر لباست مور مور میشه
هیونجین سرشو کمی خم میکنه سمت گوشِت.
«هرچی؟»
صداش پایین و آرومه. نه عصبی. نه خشن. خطرناک آروم.
تو: هنوز پشتت بهشه تو همون فاصله لب میزنی:.... ممن
یه مکث کوتاه.
هیونحین:
«تو زیادی راحتی جلوی من.»
یه قدم دیگه نزدیکتر، تقریباً بدنت به سینهش میخوره، ولی هنوز دستاش بالا هستن. عمداً لمس نمیکنه.
که تو دست به سینه بودی دستاتو محکمتر به ارنجات فشاردادی. این نزدیک.. مخصوصا با هیونجین... دیونت. میکرد.. دروغ چرا... تو دوست پسر خودت وقتی بهت انقدر نزدیک میشد واکنش نشون نمیدادی... ولی وقتی این پسر تُخس نزدیکت میشد.. قلبت میومد تو دهنت و پوستت مور مور... و این خبر از بدبختی یا خوشبختیت میداد..... عاشقش شده بودی... ولی قبول نمیکردی
_
هیونجین:
«اکثر آدما وقتی پشتشونو بهم میکنن… آخرین باریه که این کارو میکنن.»
پشت در یکی نفسشو حبس کرده.
هیونجین آروم ادامه میده:
«ولی تو…»
سرشو کمی کج میکنه، نگاهش روی خط شونههات میلغزه.
«انگار مطمئنی بهت آسیب نمیزنم.»
یه نیمخنده کوتاه.
«یا خیلی باهوشی… یا خیلی خطرناک.»
بعد برخلاف انتظار، خودش یه قدم عقب میره.
فاصله میده.
«باشه.»
صداش جدیتر میشه.
«فعلاً هرچی.»
اما تو لحنش معلومه این «فعلاً» یعنی بازی تموم نشده.
تازه شروع شده.
خانومیا... شرمنده.... دیروز نت من بشخصه💩💩بودشش... و اصلا هیچی آپلود نمیشد.... الان چهارتا پارت یه جا گذاشتم.. از دلتون درارممم🤓🤠.
#هیونجین
ابروتو میندازی بالا، دست به سینه میشی، خیلی خونسرد پشتتو میکنی بهش.
«حالااا… هرچییی.»
سکوت.
اون سکوتی که قبل از یه واکنش مهم میاد.
پشت در یکی آروم میگه: «پشتشو کرد به ارباب…»
اون یکی زمزمه میکنه: «این دختر نمیترسه واقعاً
من اینجا.. از ترس اینکه ارباب.. اون دختره رو نکشه.. دارم میشاشم تو خودم لوئیس (اسم همون همکار همیشه علافتر از خودش) …»
چند ثانیه هیچ حرکتی نیست.
بعد صدای قدمهاش. آهسته. منظم.
میاد پشت سرت میایسته. اونقدر نزدیک که گرمای نفسش رو پشت گردنت حس میکنی، ولی هنوز لمس نمیکنه.
تو.. نشون نمیدی ولی از این نزدیکیش پوستت زیر لباست مور مور میشه
هیونجین سرشو کمی خم میکنه سمت گوشِت.
«هرچی؟»
صداش پایین و آرومه. نه عصبی. نه خشن. خطرناک آروم.
تو: هنوز پشتت بهشه تو همون فاصله لب میزنی:.... ممن
یه مکث کوتاه.
هیونحین:
«تو زیادی راحتی جلوی من.»
یه قدم دیگه نزدیکتر، تقریباً بدنت به سینهش میخوره، ولی هنوز دستاش بالا هستن. عمداً لمس نمیکنه.
که تو دست به سینه بودی دستاتو محکمتر به ارنجات فشاردادی. این نزدیک.. مخصوصا با هیونجین... دیونت. میکرد.. دروغ چرا... تو دوست پسر خودت وقتی بهت انقدر نزدیک میشد واکنش نشون نمیدادی... ولی وقتی این پسر تُخس نزدیکت میشد.. قلبت میومد تو دهنت و پوستت مور مور... و این خبر از بدبختی یا خوشبختیت میداد..... عاشقش شده بودی... ولی قبول نمیکردی
_
هیونجین:
«اکثر آدما وقتی پشتشونو بهم میکنن… آخرین باریه که این کارو میکنن.»
پشت در یکی نفسشو حبس کرده.
هیونجین آروم ادامه میده:
«ولی تو…»
سرشو کمی کج میکنه، نگاهش روی خط شونههات میلغزه.
«انگار مطمئنی بهت آسیب نمیزنم.»
یه نیمخنده کوتاه.
«یا خیلی باهوشی… یا خیلی خطرناک.»
بعد برخلاف انتظار، خودش یه قدم عقب میره.
فاصله میده.
«باشه.»
صداش جدیتر میشه.
«فعلاً هرچی.»
اما تو لحنش معلومه این «فعلاً» یعنی بازی تموم نشده.
تازه شروع شده.
خانومیا... شرمنده.... دیروز نت من بشخصه💩💩بودشش... و اصلا هیچی آپلود نمیشد.... الان چهارتا پارت یه جا گذاشتم.. از دلتون درارممم🤓🤠.
- ۹۵۸
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط