گریـه را می بینم و با خنـده رامت می کنم

گریـه را می بینم و با خنـده رامت می کنم
بهتریـن احسـاس دنیـا را بنامت می کنم
خنـده را می دزدی و پنهان نگاهم می کنی
گریه را می پوشم و خندان سلامت می کنم
نیستـم مأیـوس از بـد عهـدی ایـن روزگار
تلخ گفتـارم ولی شادی بـه کامت می کنم
کوچه را بـا شوق دیدارت بـه پایان می برم
کوچه ی بن بست قلبم را به نامت می کنم
گفته بودی زندگی بی عشق رنجی بیش نیست
خویـش را یک عمر پابنـد مرامت می کنم
خون به رگهای تنم در عشق می گردد خمار
تا زلال اشک خـود را غـرق جامت می کنم
دیدگاه ها (۵۷)

تویی تو ترجمهٔ هر چه «دوستت دارم»و هر چه «عشق منی» هر چه «بی...

یکی میرود،ویکی هرروزاز خودش میپرسدمگر خودشمرا انتخاب نکرده ب...

یکشب احوال مرا ، در دفتر شعرم بخوانحال من در شعرهایم ، خوب م...

تمام دار و ندارم ٬ فدایت آن لحظهکه دل دهی به غزلهای عاشقانه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط