با آتیش عشق تو درگیرم و

با آتیش عشق تو درگیرم و
سردم نکن ، که بی تو میمیرم و
تو بهترین تقدیرِ دنیا شدی
یه قصه ی خوب توویِ رویا شدی
عشقت ببین چقد دلش تنگ شده
واسه همه غیر تو از سنگ شده
امشب کجا بازم خوابت برده که
کی مثل من حالا واست مُرده که
به من توو خواب نازتم سر بزن
روی حصار قلب من پر بزن
خورشید من پا شو و آفتابی شو
دلم گرفته واسه من آبی شو
پیشم باشی دنیای من قشنگه
دلم واسه داشتن تو میجنگه
دیدگاه ها (۱۳)

اگر تيغ تو می برد مبر نان کسی هرگزکه اين برندگی را خنجر خونخ...

اجل رسید و لبش را برابرم آوردچقدر بوسه‌اش از خستگی درم آوردت...

برای چشم خمارت چه نقشه ها دارم از اعتکاف نگاهت دچار آزارم دو...

دوست داری از میان جمع پیدایت کنممن که می دانم تو می خواهی تم...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط