...

...
صبح است و غزل خوان نگاهت شده ام من!
یک بار نگاهی بکن
و باز سلامی،
که دهم جان ...
دیدگاه ها (۱)

فتنه‌ی‌ چشم توچندان ره بیداد گرفتکه شکیبِ دل مندامن فریاد گر...

بیدار مانده ام که تو را شعر کنمهزار خیال آمد وتو اما نیامدی ...

صبح باور عشق است در لبخند آسمانی تو وقتی چشم هایت را باز میک...

از جام شرابت جانان شدماز عشق نابت بی جان شدم شاعر نبودم و ای...

‌‌جلوه گل عندلیبان را غزل خوان می کندنام مهدی صد هزاران درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط