روزی به دلبری نظری کرد چشم من

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی

کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

#سعدی
دیدگاه ها (۱۶)

روزی که جادوی تو ای ، ماه ِ اهــــــــــــورایی شدم بازیچه ی...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دو جهانم بستانب...

یا به آهِ نیمه‌شب، یا از دعا، یا از نگاههرچه باشد، در دل سخت...

روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا؛ دوجهان از نظر ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط