بـــهم گفت کمى از حـــال و روزت بــگو

بـــهم گفت کمى از حـــال و روزت بــگو
و مـــن
سکوت کردم
و سکوت کردم
و سکوت کردم
اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم چیزى رو از قلم ننداختم !
✔
دیدگاه ها (۱)

بــــهترین حس دنیـــاس❤ وقتیـــکه عشــقت بهـــت میــگهدلـღـم...

من ....ی دخترممغرورم غدم لجبازمشاید بی پروا احساسی تو این چن...

بــــاور کــــن !کــــار مــــن نیستــــ ،کــــار ِ - خــــد...

ﺑﻌـــﻀﯽ ﻫﺎ ﺁﺭﺍﻣــﺶ ﻣﻄﻠـــﻘﻨﺪﻟﺒـــﺨﻨﺪ ﺯﺩﻧﺸــانﺗــﻼﻟﻮ ﺑﺮﻕ ﭼﺸــ...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

بریین حالشو ببرین من خیلی حال کردم (ضایع شدم)😂😂😂😂

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

★彡   Part 63 彡★ با برخورد شدید نور خورشید چشم هام رو باز کرد...

داستان زندگی منپارت:19+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خ...

Forced MarriagePart 31ساعت کاری تموم شده بودمثل چند روز گذشت...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

شلامممممم خب بچه ها من خیلیییی وقته که نیومده بودم ویس و فک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط