روزی دختر کوچولویی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که دا

روزی دختر کوچولویی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزی می‌کرد نگاه می‌کرد.



ناگهان متوجه چند تار موی سفید در بین موهای مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضی از موهای شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد می‌کنی و باعث ناراحتی من می‌شوی، یکی از موهایم سفید می‌شود.
دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهای مامان بزرگ سفید شده!😊 😜 😂
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻴﮕﻦ ﺗﻮ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺍﺭﺍ ... ﻳﮑﻲ ﺭﻓﺖ ﮐﻠﻪ ﭘﺰﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻣﻐﺰ ﺩﺍﺩ، ﮐ...

بودَت یک جور...نبودَت یک جور...با توتمامِ بلاتکلیفیها را تجر...

سر صُبی رفته بودم ماست بندی محلمون...قرار شد هروقت سفارشم آم...

اگر تونستی مردی را در پنج دقیقه نسبت به موضوعی متقاعد کنی او...

قلبم هزار تکه شد برای این دختر کوچولویی که فرصت نکرد کودکی ک...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

جنگل نفرین شده پارت ۲

𓆩𐙚.. (the end ) چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــ...

پارت دوم نیمه دوم

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

سه پارتی✨رقیب کوچولوی جیمین... عصر بود.جیمین تازه از سر کار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط