ای زمانه من از این گردش تو سیر شدم

ای زمانه من از این گردش تو سیر شدم
بس که آزرده شدم خسته و دلگیر شدم

ای مرگ چرا در آغوش نمی گیری مرا ؟
به خیالت جوانم ؟ به خدا پیر شدم
دیدگاه ها (۴)

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

بی تو مهتاب شبی، کوچه مرا آه کشید روی دیوار ه ی دل عکس تو را...

امشب شبی دیگر شدومن با دلم تنها شدمگفتم حدیث عاشقی رسوا تر ا...

شوقی به جهانم نیست،دیدی که چه ِهاکردیحرفی به زبانم نیست،عمرم...

#جوانی#غمگین #دکلمه #حرف_دل#متن #دلنوشته #دلنوشته_خاص#احساسی...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط