شعر بادبادک بازیگوش از یغما گلرویی:

شعر بادبادک بازیگوش از یغما گلرویی:
تو بادبادک بازیگوشی بودی
که با دنباله ی عطرش
هر روز از خیابان نوجوانی‌ام می گذشت !
و من کودکی که می دوید 
می دوید... می دوید... و نمی رسید 
کودکی که موهایش جو گندمی شدند،
اما هرگز نخواست بزرگ شود 
چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود !
من کودکی بودم که تمام عمر 
می دوید و دست تکان می داد،
برای بادبادکی ...
که با بادها می رقصید،
و او را نمی دید ... !

"یغما گلرویی"
دیدگاه ها (۱)

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

𝖕𝖆𝖗𝖙۴یک هفته گذشت.لیسا زندگی معمولی‌اش را داشت. صبح‌ها زود ب...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁵و ما روزی خواهیم رقصید ، روی همان زمینی که به ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

ادامه

فیک جونگکوک خواب های واقعی

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط