عشق جاودان

عشق جاودان
پارک۴۹
ویو دازای
مثل اینکه ایومی با وجود بچهی داخل شکمش حتما داره درد میکشه
بهش نگاه کردم
ایومی:دستت بهم بخوره فقط دستت بهم بخوره دیگه اسمتم نمیارم
مثل اینکه دختر خیلی قوی ایه
شوگو: تو به جز من کسی رو نداری که بری احمق نه خانواده ای داری نه دوستی که تورو پیش خودش نگه داره
ایومی: ازت متنفرم عوضی. برو گمشو از زندگیم بیرون
اشک هامو پاک کردم و لب زدم
دازای: ایومی بیا بریم پیش این مرد نمون
باشه ای کرد
شوگو: ایومی اگه رفتی دیگه بر نکرد(میدونم دارم خراب میکنم ولی ببخشید میخام یکم از اون حالت غم بیاین بیرون🙃)
ایومی: صد سال سیاه نمیخام با توی قاتل زندگی کنم
وارد ماشین شدیم

نمیتونستم گریه مو بند بیارم
ایومی: ببخشید
دازای :کاری نکردی ،برات بیلط میگیرم برای یه شهر دیگه فعلا پیش خودم بمون
ایومی: ممنون
دازای: چند وقته حامله ای
ایومی: چهار ماهه
دازای: برجستگی دلت چطور تو دریاچه معلوم نشد
ایومی: لباسم لش بود و دلمو داخل میدادم
دازای: انگار خودت نمیخواستی چویا رو بدزدی
ایومی: شوگو انقدر بد تورو میگفت که منم باور کردم
دیدگاه ها (۴)

عشق جاودان پارت ۵۰ویو شوگو کنترل خودمو از دست دادم با حرفام ...

عشق جاودان پارت۵۱ایومی: ناراحت نباشدازای: باشه بیا از این طر...

از این به بعد یاد میگیرم به کسی اعتماد نکنم💔

عشق جاودان پارت ۴۸دازای:م ‌م.ن باور نمیکنم چویای من نمرده زن...

قهوه تلخ پارت ۴۷ویو چویا باورم نمیشد، هنوز تو شوک بودم.دازای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط