سکوت پیست
سکوت پیست
Part:²³
بلخره رسیدم و رفتم داخل بار
جنی و بقیه رو دیدم که سر ی میز نشسته بودن و حرف میزدن
رفتم سمتشون
+سلام
این یوپ:عه سلام مری خوبی
+ممنون
جنی:چقد دیر کردی دختر
+ترافیک بود ببخشید
جنی:اشکال نداره حالا عذر خواهی لازم نیست
جنی:خب بچه ها حالا که هممون هستیم بیایین به سلامتی هم بنوشیم
همه ی لیوان برداشتن و اوردن بالا بغیر از من
جنی:هی مری ی لیوان بردار دیگه
+نه جنی خودت که میدونی زود مست میشم ترجیح میدم نخورم
جنی:ای بابا چصی نیا دی..
این یوپ:کافیه جنی خب دوست نداره اذیتش نکن(میپره وسط حرف جنی)
جنی:باشه حالا عیییش
همه نوشیدنی هاشونو سر کشیدن و من فقط تماشاشون کردم
هنوز فکرم درگیر جونگ کوک بود
یعنی حالش خوبه؟
توی حال خودم بودم که این یوپ گفت
این یوپ:مری چیزی شده؟
از اول شب تو خودتی
مری:نه چیزی نیست فقط یکم خستم
این یوپ:هوم باشه
جنی:هی مری پاشو بریم برقصیم
+واییی نه تروخدا ولم کن جنی
اصلا حوصله ندارم
خودتون برین
جنی:عق دختره ضد حال اصلا خودمون میریم میرقصیم
همه رفتن وسط و داشتن میرقصیدن
بازم فکرم رفت سمت اون مردک عوضی
حتی ی زنگ هم نزد که بپرسه حالم خوبه
هی مری آخه اون چرا باید نگران حال تو باشه احمق
از این همه فکر به اون مردک خسته شده بودم پس تصمیم گرفتم یکمی نوشیدنی بخورم تا دیگه بهش فکر نکنم
لیوانو بالا دادم...
لیوان دوم...
لیوان سوم...
اومدم چهارمی رو هم بخورم که یکی از دستم گرفتش
+هی لیوانو بده به من...(مست)
Part:²³
بلخره رسیدم و رفتم داخل بار
جنی و بقیه رو دیدم که سر ی میز نشسته بودن و حرف میزدن
رفتم سمتشون
+سلام
این یوپ:عه سلام مری خوبی
+ممنون
جنی:چقد دیر کردی دختر
+ترافیک بود ببخشید
جنی:اشکال نداره حالا عذر خواهی لازم نیست
جنی:خب بچه ها حالا که هممون هستیم بیایین به سلامتی هم بنوشیم
همه ی لیوان برداشتن و اوردن بالا بغیر از من
جنی:هی مری ی لیوان بردار دیگه
+نه جنی خودت که میدونی زود مست میشم ترجیح میدم نخورم
جنی:ای بابا چصی نیا دی..
این یوپ:کافیه جنی خب دوست نداره اذیتش نکن(میپره وسط حرف جنی)
جنی:باشه حالا عیییش
همه نوشیدنی هاشونو سر کشیدن و من فقط تماشاشون کردم
هنوز فکرم درگیر جونگ کوک بود
یعنی حالش خوبه؟
توی حال خودم بودم که این یوپ گفت
این یوپ:مری چیزی شده؟
از اول شب تو خودتی
مری:نه چیزی نیست فقط یکم خستم
این یوپ:هوم باشه
جنی:هی مری پاشو بریم برقصیم
+واییی نه تروخدا ولم کن جنی
اصلا حوصله ندارم
خودتون برین
جنی:عق دختره ضد حال اصلا خودمون میریم میرقصیم
همه رفتن وسط و داشتن میرقصیدن
بازم فکرم رفت سمت اون مردک عوضی
حتی ی زنگ هم نزد که بپرسه حالم خوبه
هی مری آخه اون چرا باید نگران حال تو باشه احمق
از این همه فکر به اون مردک خسته شده بودم پس تصمیم گرفتم یکمی نوشیدنی بخورم تا دیگه بهش فکر نکنم
لیوانو بالا دادم...
لیوان دوم...
لیوان سوم...
اومدم چهارمی رو هم بخورم که یکی از دستم گرفتش
+هی لیوانو بده به من...(مست)
- ۱۳۷
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط