بانو ...

بانو ...
مریض که می شوی
پرستار می شوم ...
می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات
موهایت را
با دستانم نوازش می کنم
می روم و قرص "ماه " را برایت می آورم!
تب که می کنی
در حوض شب پاشویه ات می کنم
حوضی که همان قرص در آن است
و پتوی نم دار ابر را
رویت می کشم
دستانت را در دستم می گیرم
و تا خود صبح برایت دعا می خوانم

غصه نخور نازنین من
تا خورشید سلامی دوباره کند
خوب شده ای ...
دیدگاه ها (۳)

آقای جناب ... ! گهگاهی زن قصه ات را بانویِ من صدا کن ! گا...

بانو امشب دوباره آمده ام که به خواب های مشترکمان فکر کنیم و ...

بانو ... چای از دست تو ! خوردن دارد سیـــــــــــــب را تو ب...

صبح ها به نام تو ... سرخ می شود لبم دست می کشی ومن سرد می شو...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

عشق من ...مریض که می شویپرستار می شوم ...می آیم و می نشینم ک...

مریض که می شوی؛پرستار می شوم ...می آیم و می نشینم کنار تخت د...

مریض ک می شوی پرستار می شوممی ایم و می نشینم کنار تخت دلتنگی...

مریض که می شویپرستار می شوم ...می آیم و می نشینم کنار تخت دل...

مریض که می شوی؛پرستار می شوم ...می آیم و می نشینم کنار تخت د...

بانو ...مریض که می شوی‍‍پرستار می شوم ...می آیم و می نشینم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط