---

---

Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 23


---

📍 ویو: الا

سکوتِ اتاق، داشت خفه‌م می‌کرد.
صدای دستگاه هنوز می‌اومد، ولی توی ذهن من فقط یه صدا تکرار می‌شد:
«چه غلطی کردی تو...»
صدای تهیونگ.
صدای وجدانم.

چشمامو بستم.
تصویر اون اشک لعنتی دوباره اومد جلو چشمم...
ولی این بار، یه چیزی فرق داشت.
اشکم نیومد.
حتی یه قطره.

نفس عمیقی کشیدم، دستمو از دست سوهو بیرون آوردم.
نگاش نکردم، فقط زمزمه کردم:

الا: من دیگه نمی‌خوام اینجوری باشم.

سوهو: یعنی چی؟

الا: یعنی از امروز، دیگه اون دختری که احساس داشت، مُرد.
دیگه اون الا تموم شد.
من دوباره همون قبلی می‌شم...
سرد، بی‌رحم، بدون قلب.
دیگه نه تهیونگ، نه احساس، نه ترحم.
هیچی.

سوهو ساکت شد.
نگاهشو حس می‌کردم، ولی برام مهم نبود.
دلم سنگ شده بود.
لبخند تلخی زدم.

الا (در ذهنش):
دیگه تمومه تهیونگ...
تو اون زخمی بودی که یادم داد دیگه عاشق نشم.
از این به بعد، من فقط یه مأمورم.
مثل قبل.
مثل اون الا‌ی واقعی.

سرمو برگردوندم سمت پنجره.
نور سرد ماه افتاده بود روی دستم.
خونِ خشک‌شده روی بخیه‌ها هنوز معلوم بود.
یه نشونه‌ست...
از دختری که مُرد، تا اون یکی که تازه متولد شد.


-
دیدگاه ها (۰)

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 24---📍 ویو: الاسه روز بعد از...

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 25---📍 ویو: الاشبِ سئول همیش...

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 22---📍 ویو: الاهمه‌چی تار بو...

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 21---📍 ویو: سوهوداشتم با عصب...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁸ویو اِلا___اون جمله هنوز تو...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

پارت ۲: غریبه‌ی مرموزاز دید: اتقلبم داشت از سینه‌ام می‌زد بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط