پُشتِ چشمانت مـرا جا میگذاری می روی

پُشتِ چشمانت مـرا جا میگذاری می روی
روی قلـبِ عـاشقـم، پـا میگذاری می روی

بـارِ دیگر خانـه ام از عشق خـالی می شود
این هـمه مِهـر و وفـا را میگذاری می روی

چشم میبندی به روۍچشمهای خیسِ من
چشـمِ مـن میبارد امّـا میگـذاری می روی

بی بهـانـه مثلِ هـر شب یـادگـارِ عشق را
پُشـتِ بـاغِ آرزوهـا ... میگـذاری میـروی

بسته ای بارِ سفر را کوله بارت حاضر است
مانده ام غمگین و تنها، میگذاری می روی

پیکرِ بیجانِ من بازیچه ای در دستِ توست
زخمِ کـاری بـر دلِ مـا میگـذاری می روی

قلبِ ویرانم بـرای ماندنت مُشتاق نیست
گـر بیـایی بـاز فـردا ، میگـذاری می روی
دیدگاه ها (۰)

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

dark life = 40

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p22نینا با وحشت به شکاف سیاهی که پشت سرش ...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

عنوان فصل اول: سایه‌های طلایی در قلب سئولخورشیدِ سئول، آرام‌...

🎭 آخرین نقشپارت چهارم— دوربین آماده‌ست!لیانا نفس عمیقی کشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط