در قاب این آیینه ها خود را نمی بینم

در قاب این آیینه ها خود را نمی بینم

چیزی به جز یک بهت بی معنا نمی بینم

دنیا به زشتیهای پلک فهم من خندید

شاید شبــیه مردم دنـیا نمی بینم

گنجشک روحم لابلای شاخه ها یخ زد

نه ! سنگ هم در دست آدمها نمی بینم

تصویری از تبعیض سرد چشمها آری

در این برودت ذرهای گرما نمی بینم

در منطق این نیمه آدمهای قلابی

جایی برای عشق هم حتی نمی بینم
#ویسگون
#دلنوشته
#عاشقانه
#متن
#شعر
دیدگاه ها (۶)

برای تمام راه های نرفتهبرای تمام بی راه های رفتهببخش بگذار ا...

ﺩﻝ ﻧﺰﺩ ﺗﻮﺳﺖ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺯ ﺑﺮﻡﺟﻮﯾﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﮔﺮ ﻧﭙﺮﺳﯽ ﺧﺒﺮﻡﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸ...

می خواهم همه ی دنیا باشمدر آغوش تومی خواهم همه ی دنیایمآغوش ...

چترت را کنار بگذاردستانم را بگیربگذار در زیر باران رحمت خداه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط