pt1
ساعت ۱۲ شب بود و بنگتن کنسرت داشت... درحالی که کنسرت باید ساعت ۱۱ تموم میشد و یونگی میومد خونه... تصمیم گرفتی بری دنبالش ... پس سوییچ و کلید و کیفتو برداشتی و درو قفل کردی و اومدی از پله ها پایین و سوار ماشین شدی...توی راه داشتی به این فکر میکردی که یعنی بارم کنسدت دارن؟... بلاخره رسیدی به ایتادبوم و توی پارکینگش پارک کردی... ماشینا زیاد لودن و هنوز هم صدای آهنگ میومد.. پس کنسرت ادامه داشت ...رفتی توی راه روی بک استیج
$سلام خانم کیم... حالتون خوبه؟
-سلام... ممنونم...ببخشید رییس برگزاری کنسرت کجاعه؟
$اونجاعه... اتفاقی افتاده ؟
-مرسی.. نه فقط کارش دارم
$آها باشه... اگر کار ندارید من برم...
-به سلامت:)د
رفتی پیش رییس و احوال پرسی کردی
=اوه خانم کیم... خیلی وقته ندیده بودمتون... چرا اینجا اومدید؟
-سلام آقای یانگ... منم همینطور... میخواستم ببینم جای خالی دارید؟ میخوام برم بین آرمی ها بشسینم و اجرا رو نگاه کنم..
=داشتن رو که داریم ولی... اخرین ردیفه و الان هاست که کنسرت تموم شه
-اشکال نداره...
=باشه .. پس برید از در پشتی وارد سالن شید
-حتما ... ممنونم
داشتی گوشیت رو چک میکردی که لایت استیک رو بهش وصل کنی... در رو پیدا کردی .. حدود ۲۰۰ متر جلوتر بود...و دوباره دست چپ میرفت به یه در دیگه...گوشیت رو تو کیفت گذاشتی و آماده شدی که وارد شی که یهو سمت چپتو دیدی...اون یونگی بود؟ شاید شبیشه؟ نه اون یونگی نیست؟ ولی خودشه... حتی لباسشم شبیه لباسیه که امروز پوشیده بود!
ولی اون داشت چیکار میکرد؟ داشت... داشت... یکی دیگه رو میبوسید...شاید داشتم خواب میدیدم...بغض گلومو چنگ زد ... در رو باز کردم تا مطمین شم... آره.. ۶ نفر رو استیج بودن
&خانم کیم...خانم کیم...خانم کیممممم
-ها!بله..
۸
$سلام خانم کیم... حالتون خوبه؟
-سلام... ممنونم...ببخشید رییس برگزاری کنسرت کجاعه؟
$اونجاعه... اتفاقی افتاده ؟
-مرسی.. نه فقط کارش دارم
$آها باشه... اگر کار ندارید من برم...
-به سلامت:)د
رفتی پیش رییس و احوال پرسی کردی
=اوه خانم کیم... خیلی وقته ندیده بودمتون... چرا اینجا اومدید؟
-سلام آقای یانگ... منم همینطور... میخواستم ببینم جای خالی دارید؟ میخوام برم بین آرمی ها بشسینم و اجرا رو نگاه کنم..
=داشتن رو که داریم ولی... اخرین ردیفه و الان هاست که کنسرت تموم شه
-اشکال نداره...
=باشه .. پس برید از در پشتی وارد سالن شید
-حتما ... ممنونم
داشتی گوشیت رو چک میکردی که لایت استیک رو بهش وصل کنی... در رو پیدا کردی .. حدود ۲۰۰ متر جلوتر بود...و دوباره دست چپ میرفت به یه در دیگه...گوشیت رو تو کیفت گذاشتی و آماده شدی که وارد شی که یهو سمت چپتو دیدی...اون یونگی بود؟ شاید شبیشه؟ نه اون یونگی نیست؟ ولی خودشه... حتی لباسشم شبیه لباسیه که امروز پوشیده بود!
ولی اون داشت چیکار میکرد؟ داشت... داشت... یکی دیگه رو میبوسید...شاید داشتم خواب میدیدم...بغض گلومو چنگ زد ... در رو باز کردم تا مطمین شم... آره.. ۶ نفر رو استیج بودن
&خانم کیم...خانم کیم...خانم کیممممم
-ها!بله..
۸
- ۴۵۱
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط