ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﻰ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ

ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﻰ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ
ﻭﻗﺘﻰ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﻭﺭﻕ ﻣﯿﺰﻧﻰ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﻰ ﻣﯿﺮﺳﻰ
ﻛﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻰ ﺗﻘﺪﯾﺮﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺗﻘﺼﯿﺮﺕ ...
ﺑﻪ ﺍﺩﻣﺎﯾﻰ ﻣﯿﺮﺳﻰ ﻛﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻰ ﺩﺭﺩﻥ ﯾﺎ ﻫﻤﺪﺭﺩ ...
ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻰ ﻣﯿﺮﺳﻰ ﻛﻪ ﻫﻀﻤﺶ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻝ ﻛﻮﭼﯿﻜﺖ ﺳﺨﺘﻪ
ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺩﺍﯾﻰ ﻣﯿﺮﺳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﺖ ﺑﺰﺭﮔﻪ ...
ﺑﻪ ﺍﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻰ ﻛﻪ ﺗﻮﻫﻢ ﺷﺪ ...
ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻰ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ....
ﺑﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﻰ ﻛﻪ ﺣﻘﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺷﺪ ﺗﻮﻗﻊ ...
ﻭ ﺯﺧﻤﻬﺎﯾﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻤﻚ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺍﻏﺸﺘﻪ ﺷﺪ .....
دیدگاه ها (۱)

بزرگترین درسی که از این زندگی گرفتم اینه::لطف مکرر میشه حق م...

ریاضی عزیز، . . .قبول کن که x رفته و دیگه بر نمی گرده ،اینقد...

عشق رقیصدن به ساز کسی نیست...یک  رقص دو نفره است...گاهی گامی...

خدایا . . .دلمان را به تو میسپاریمدلی که همچون یک دفتر پر اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط