اسم فیک: اون واسه منه

اسم فیک: اون واسه منه
p61



جونگکوک: ات؟... من هنوز با دوست دخترم کاری که میخواستم رو نکردم، نمیخوام آرزو به دل از دنیا برمم.... خندیدمم
ات:  یااا جئون جونگکوک این چه حرفیه آخهه تو فقط میخوای خجالتم بدییی
جونگکوک نه عزیززممم چرا خجالتت؟... فقط میخواستم یادآوری کنم که هنوز با شما کار دارم خانم کوچولو
ات: اییششش🌚
جونگکوک: ایش به من دختر خانم؟ 🥲
ات: وااایی😂
جونگکوک: لطفا همیشه همینطوری برام بخند:)
ات: *لبخندی از روی خجالت زدم*... من همیشه همینطوری میخندم جونگکوکاااا، ولی فقط به یه شرط.....
جونگکوک: *با چشمایی که از روی کنجکاوی گشاد شده بود نگاهش کردم... هرچییی باشه، قبوله!... برای خندیدنت ات، همه شرطی قبوله... همه کاری میکنم... دستمو به سمت صورتش بردم و پوستشو آروم نوازش کردم، انگار دارم یه چیز گرانبهایی رو لمس میکنم و مراقبم که نشکنه... به چشمماش نگاه کردم... تنها اقیانوسی که دلم میخواست توش غرق بشم...*
حالا شرطت چیه، ملکه ی من؟
ات: *با این کارش ضربان قلبم رو توی تمام اعضای بدنم حس میکردم... تند تند میزد جوری که احساس میکردم قلبم الان از بدنم بیرون میزنه...انگار حرفم یادم رفت..*
ام... چیز... اینکه...
*به زمین نگاه کردم تا سرخی لپام رو نبینه..*
اینکه... تا ابد پیشم بمونی... قول میدی؟
جونگکوک: *چونشو گرفتم و یه جورایی مجبورش کردم تو چشام نگاه کنه*
قول میدم ات... قول... اگه غیر از این باشه، من میمیرم
*به سمت گردنش رفتم و بوسه ای روی گردنش زدم... و بعد گاز ریزی از گردنش گرفتم جوری که میدونستم جاش میمونه...
ات: جونگکوک شییی، آییی.... ا... الان جاش میمونههه، اگه یه وقت کسی ببینه زشتهه
جونگکوک:*از گردنش فاصله گرفتم*
چرا باید زشت باشه؟... هرجایی که رد من اونجا باشه یه اثر هنریه!
*انگشتمو به سمت جایی که بوسیده بودم بردم و روشو نوازش کردم*
اینو به عنوان یه امضا پای قولی که بهت دادم، بدون ات شی!
ات:*خندیدم*... کوکیاااا این حرفا از کی تا حالا یاد گرفتیی؟... اون موقعی که فقط دوست معصوم تهیونگ هم بودی اینارو بلد بودی و رو نمیکردی؟؟
جونگکوک: آدم هرموقع عاشق میشه، چیزای قشنگ تجربه میکنه و حرفای قشنگ یاد میگیره... عشق جلودار هیچکسی نیست....
ات: *لبخند زدم*... اوپا... میشه بریم خونه؟؟
از فضای بیمارستان خسته شدمم...
جونگکوک: معلومه که میشهه، میدونستی که وقتی بهم پیام دادی من داشتم کارای ترخیصتو میکردم!؟
ات: *خندیدم*.... پس بعدا به بچمون میگم که من اولین بار تو بیمارستان بهت اعتراف کردم...
جونگکوک: بچمون؟؟؟؟!!!!.... پس یعنی...؟....*با یه نگاه شیطنت آمیز نگاهش کردم*
ات: یااااا جونگکوک شیییی... حالا من یه چیزی گفتممم
جونگکوک: باشه باشه غلط کردمم😂... اصلا من رفتمم
ات: آفرین پسر خوب.... فقط زود بیااا... من وسایلمو جمع میکنم تا تو بیای
جونگکوک: *صدامو آروم کردم و گفتم*.... "ددی" صدام کن😉
ات: *یهو صدامو بلند کردم و بطری آب رو به سمتش پرت کردم*... جئون جونگکوووک...




*شرطها برای پارت بعد
۳ تا بازنشر
۲۰ تا کامنت
۱۵ تا لایک
دیدگاه ها (۳)

بچه هاااا من دوباره دستم بند چشام شده، به خاطر همین نتونستم ...

سلاااااااااممممممممممممننننن برگشتمممممممممممواقعااااا از هم...

اسم فیک: عشق آبیp18تهیونگ: یه دیقه برگه‌ی جلوتونو نگاه کنین....

اسم فیک: اون واسه منه p59ویو جونگکوکسرمو از روی ناامیدی پایی...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط