این دشت ندیده است بهارانی از این دست

این دشت ندیده است بهارانی از این دست
بر سینه خود نم نم بارانی از این دست

از کوه بپرسید چه آمد به سر ماه
در ساحل امواج خروشانی از این دست

بر پهنه این خاک عطشناک وزیده است
ناگفته نماند که چه طوفانی از این دست

با تیر تو را بدرقه کردند که باشد
بر سفره چشمان تو مهمانی از این دست

بین الحرمینی شد و در عرش درخشید
هر جا که کشیدند خیابانی از این دست

تاریخ نگاران همه گشتند و ندیدند
بر صفحه تاریخ شهیدانی از این دست

از موی پریشان تو الهام گرفتیم
یک عمر در اشعار پریشانی از این دست

وقتی که سلاطین جهان تشنه اینند
تا دست بگیرند به دامانی از این دست

ما بین دو دست تو چرا فاصله افتاد
این قصه چرا داشته پایانی از این دست
#محرم
دیدگاه ها (۳)

بهترین بنده ی خدا زینب هل اتی زینب ، انمّا زینب ریشه ی صبر...

بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر با طعنه های حرمله سـ...

قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد قلبت آمادۀ یک چند تلنگر ب...

شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست میان کوچه بی انتها نشست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط