پرنده ... !

پرنده ... !

_گفت : اینا که هی بالا پایین میکنن؛ میرن اون بالابالاها توو آسمون و میان پایین، اینا اسمشون چیه؟
.
_گفتم : پرنده ن
.
_گفت : نه! اینا که هی بی قرارن، هی بال بال میزنن، دلشون انگار تنگِ یکیه، اینا اسمشون چیه؟
.
_گفتم : پرنده ن
.
_گفت : اینا که روزی صد دفه با دریا خدافظی میکنن و قسم میخورن که برنگردن، اینا که با چشِ گریون دریا رو میبوسن، میرن توو آسمون، بعد دلشون طاقت نمیاره و دوباره برمیگردن سمت دریا، اینا اسمشون چیه؟
.
_گفتم : پرنده ن
.
_گفت : اینا که به هیشکی اعتماد ندارن، اینا که از دست هیشکی دونه نمیخورن، از همه میترسن؛
اینا که انگار یکی قالشون گذاشته،
اینا که هی لب اسکله می شینن،
زل میزنن اون دور دورا،
هی منتظرِ یکی أن که بیاد
اون یکی هم هی نمیاد،
اینا که انگار هی یکی رو صدا می زنن
بعد اون یکی هی نمیشنفه صداشونو،
اینا ینی پرنده ن؟
.
_گفتم : آره، پرنده ن
.
_گفت : هه! من این همه سال فک میکردم اسمم مَحمده .نگو منم پرنده م!

بابک زمانی | صد روایت کوتاه برای نمُردن
دیدگاه ها (۱)

عطر ها بی رحم ترین عناصر زمینندبی آنکه بخواهی می برندت تا قع...

نهنگ ها برای خودکشی دل به ساحل می زنند انسان هادل به دریا ما...

چه بگویم به لیلا...بگویم به لیلاتو رفتی ولی چهره توبا خانه چ...

عشق ایستادآن شب که افتادی...آسمان، بغض جنون کردگلوله بارید ا...

همکلاسی جدید من P9 سوزی وارد کلاس شد : به به ببین کی اینجاست...

چپتر دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط