دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم
خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر درگریبان می کنم
ای شگرف،ای ژرف،ای پرشور،ای دریای عشق
دروجودت خویش راچون قطره ویران می کنم
تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هرچه میخواهی بگوآن می کنم آن می کنم
دیدگاه ها (۴۴)

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

در طلبت روان شدم غنچه و باغبان شدمرخ بنمای جان جان،بی تو چه ...

شبی در خلوت من باش و آرام از ته قلبتبرایم قصه های شور و شیدا...

نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم گهی با جان گهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط