پارت هشت

پارت هشت
عشق یا مرگ
اصلا نمی‌خواستم پارت بزارم ولی چون دوستون دارم 🌵💚گزاشتم
فلش بک به چهار سال بعد

ا.ت ، دایی دایی کجایی.
جیمین ، اینجام چرا داد میزنی
ا.ت ،ببخشید دایی جون
جیمین ، خوب حالا کارت چیه
ا.ت ،دایی میگم ما اصلا از خونه یا این جنگل بیرون نمی‌یم نظرت چیه این ماه رو به سفر بریم
جیمین ، نمیدونم ا.ت راستی چرا انقد عجیب شدی تو تو که انقد خونه موندنو دوس داشتی
ا.ت ،خب راستش داتی چه جوری بگم اما باید باهم حرف بزنیم
جیمین ، باشه حرف می‌زنیم الان من کار دارم شب سر سفره باهم حرف می‌زنیم
ا.ت ،چشم دایی
ا.ت ویو
دیگه تحمل ندارم دارم دیوونه میشم خیلی سخته که هیچی از اتفاق هایی که برات داره میوفته ندونی هر لحظه داره بیشتر میشه این چه چیزیه نمی دونم سرعت یاد گیریم یا درمان کردن و رام کردن حیوانات همه همش عجیبه بلد نیستم چجوری کنترلش کنم خیلی تحمل کردم ولی دیگه نه باید به دایی بگم
امشب همه چی رو میگم اون کمکم می‌کنه
فلش بک به شب سر شام
جیمین ، خب بگو ببینم چی شده
ا.ت، دایی یکم سخته اما خب من چند وقته که خیلی عجیب شدم قبلاً هم بود ولی نه انقد زیاد من هر وقت یه زخم رو میبینم خود به خود از دستم یه دودی بلند میشه که اولا خیلی ترسناک بود اما کمکم کم شد ولی خب الان اوج گرفته و درمان رام کردن حیوانات سرعت یادگیری شنواییم همه چی تغییر کرده و وقتی می‌خوام مهارش کنم به شدت انرژیم از دست می‌ره و چند باری هم بیهوش شدم
جیمین ویو
انگار که امروز باید همه چی مشخص بشه
جیمین ، خب ا.ت تو هجده سالگت شده و به سن کامل رسیدی نه کودکی نه خیلی بزرگ سال و الان بهترین وقت برای فهمیدن همچیه
ا.ت ،دایی منظورت چیه
جیمین . خب اول به یه داستان گوش کن و بعد همه چیرو برات میگم

حدود چندین قرن پیش شاهزادای با جلده فرشته بود که قرار بود جا نشین پدرش باشه و تمام فرشته هارو رهبری کنه اون دختر یه دختر زیبا بود که همه از همون اول به خاطر زیبایی الهی اون رو ملکه خطاب میکردند روزی این ملکه زیبا به چشمه می‌ره تا بازم مثل همیشه یکم از سرو صدای قصر دور باشه اون چشمه داخل جنگلی بود که مرز بین قلمرو دیگه بود قلمرو شیاطین افرادی با قدرت زیاد و خب خیلی جاها هم بی‌رحم اون بخاطر زیبایی اون مکان که همیشه از پروانه هایی سیاهو بنفش و رودی مثل رود های بهشت بود می‌رفت اون جا جایی بود که خوبی و بدی باهم کنار میومدن برا همین اون اونجا رو دوست داشت روزی که رفته بود فردی رو دید که به شدت زخمی شده بود همه بدنش اون نمی تونست تشخیص بده اون یه شیطانه یا یه فرشته ولی وقتی دید خیلی حالش وخیمه اونو به یه جای دور می‌بره و درمانش می‌کنه حدود چند ماهی میگذره و اون هنوز بیدار نشده بود تا شبی که ملکه می‌ره تو اون کلبه......
دیدگاه ها (۱)

پارت نه عشق یا مرگوارد کلبه میشه وقتی می‌ره تو یه چیز تیز سم...

پارت ده عشق یا مرگبعد از این همه سال برگشت‌ عشق زندگیش روبه ...

پارت هفت عشق یا مرگجیمین ، ا.ت این شلاق یه ارث از نیاکان تو ...

پارت شیش فلش بک به یک سال بعد ا.ت ویو الان یک سال گذشته و با...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط