چرا این همه اصرار داری که دیگر سکوت و صبر بی اثر است؟
چرا این همه اصرار داری که دیگر سکوت و صبر بی اثر است؟
نه…
به این سادگی ها دست بر نمی دارم.
این همه راه را ساده نیامده ام که حالا بخواهم بی خاطره آن همه سال و ماه تو را به جاده های بی من بسپارم.
کم نبوده اند تاریک ترین لحظه هایی که به امید رسیدن روشن ترین دقیقه ها با خیال برق چشمانت گذشتند.
کم نباریده اند ابر های سیاه دلواپسی بر چشم انتظاری های رنگ و رو رفته ام.
کم نگذاشته اند اندوه بی هنگام و بغض بی وقت برای پر کردن جای همیشه خالی تو.
و بعد از این همه صبوری حالا که خبر رسیده شاید تعبیر خواب های دورمان نزدیک باشد، می گویی هوای سفر داری؟
نه قبول نیست.
بیا دوباره قدم هایمان را تا کنار آن دیوار سنگی شماره کنیم و شاخه شکسته بید را با دستمال گل دار یادگاری ات ببندیم.
خدا را چه دیدی آن وقت شاید باز نگاه تب دار مهتاب را از پشت شیشه شکسته آن پنجره قدیمی به یاد آوری و دلت تنگ دل سپرده های بی هوا شود.
خدا را چه دیدی شاید خیالت سر به راه ماندن گذاشت.
شاید غُصه غروب عشق، قِصه ای شد که به آخر رسید!
نه…
به این سادگی ها دست بر نمی دارم.
این همه راه را ساده نیامده ام که حالا بخواهم بی خاطره آن همه سال و ماه تو را به جاده های بی من بسپارم.
کم نبوده اند تاریک ترین لحظه هایی که به امید رسیدن روشن ترین دقیقه ها با خیال برق چشمانت گذشتند.
کم نباریده اند ابر های سیاه دلواپسی بر چشم انتظاری های رنگ و رو رفته ام.
کم نگذاشته اند اندوه بی هنگام و بغض بی وقت برای پر کردن جای همیشه خالی تو.
و بعد از این همه صبوری حالا که خبر رسیده شاید تعبیر خواب های دورمان نزدیک باشد، می گویی هوای سفر داری؟
نه قبول نیست.
بیا دوباره قدم هایمان را تا کنار آن دیوار سنگی شماره کنیم و شاخه شکسته بید را با دستمال گل دار یادگاری ات ببندیم.
خدا را چه دیدی آن وقت شاید باز نگاه تب دار مهتاب را از پشت شیشه شکسته آن پنجره قدیمی به یاد آوری و دلت تنگ دل سپرده های بی هوا شود.
خدا را چه دیدی شاید خیالت سر به راه ماندن گذاشت.
شاید غُصه غروب عشق، قِصه ای شد که به آخر رسید!
- ۴.۲k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط