" Win on love"
" Win on love"
Love wins in the end?
Part:6
یونگی:برام جبران کن
جیمین تعجب کرد
جیمین:چیو جبران کنم
یونگی: کاری که کردیو.
جیمین:من واقعا بابت اون ضربه معذرت میخوام.
یونگی جیمین اروم هل داد و بین اپن و خودش قرار داد.
جیمین:داری چیکار میکنی.
یونگی:برام جبران کن دیگه.
جیمین:چ.چجوری؟
یونگی:یه شب بیار زیرم
جیمین سیلی محکمی به یونگی زد و از حصار یونگی فرار کرد.
یونگی هیچی نگفت. حتی معترض هم نشد انگار اون سیلی دردی نداشت ،
جیمین داد زد:تو دیوونه شدی؟ مگه من هر*زم؟
یونگی:من نگفتم تو هر*زه ای. و اصلا منظورمو اشتباه رسوندم.
دستی لای موهاش کشید.
................
تهیونگ:بریم خونه؟ اون هفت روزی هم که قرار در اختیارم باشی میام دنبالت کوچولو
روی بینی کوک زد ، کوک بلند شد و هردو به سمت ماشین رفتن.
کوک:عجیبه هیونگ هنوز زنگ نزده.
تهیونگ لبخندی زد
تهیونگ:حتما درگیره.
کوک موبایلشو در اورد و زنگ زد.
....................
یونگی که ولع به لـ*بهای پفکی جیمین حمله کرده بود . البته بعد از اینکه جیمین خودش هم درخواست یونگیو قبول کردن بود . هردو اونها با حس تشنگی همو میـبو*سیدن. انگار که بلاخره یونگی .گرمای وجودشو توی دستاش داشت. موبایل جیمین زد خورد ، جیمین نگاهی به موبایلش کرد و با دیدن اسم کوک ، اروم به سینه یونگی ضربه زد. یونگی عقب کشید و نگاهی به جیمین کرد
جیمین:هی ساکت شو باشه.؟
یونگی سری تکون داد و لبخند زد.
جیمین جواب داد
کوک:سلام هیونگ خوبی؟
جیمین:خوبم ...عزیزم...چیزی.. شده؟
یونگی که شیطنتش بر روی اون غلبه کرده بود از پشت محکم به جیمین چسبید.
جیمین:اههه
لـ*بشو گاز گرفت..
کوک: هیونگ خوبی؟ چیزی شده؟
یونگی لبخندی به جیمین زد و سروش تو گردن جیمین برد و لاله گوششو به بازی گرفته بود
جیمین:خوبم تو کجایی؟
جیمین سعی داشت صداش بخاطره شیطونی های یونگی نلرزه
کوک:با تهیونگ بیرونم ساعت ۷مسابقست یادت نره بیای یا نمیتونم بیام خونه. میرم با تهیونگ خونش بعد مسابقه میام شبو باهم میگذرونیم.
یونگی از حرف کوک″شبو باهم میگذرونیم.″ اخمی کرد و دستشو سمت عضو جیمین برد که جیمین مانع رسیدن دستش شد.
جیمین:خواهش میکنم نکن..
اروم گفت ولی به گوش کوک رسید
کوک:هیونگ چیزی شده.؟
جیمین سریع گفت:نه مسابقه میبینمت خدافظ.
موبایل و قطع کرد.
جیمین:داری چیکار میکنی.؟ دارم باهاش حرف میزنم.* اخم
یونگی:شبو باهم میگذرونیم؟
جیمین:حسود
یونگی دستشو دور کمر جیمین صفت تر کرد .و سمت گردنش رفت
یونگی: نظرت چیه ما عصر و باهم بگذرونیم؟
جیمین....
شرطا:
۹لایک
۲۰کامنت
۵بازنشر
(پارت بعدی اصماته...)
Love wins in the end?
Part:6
یونگی:برام جبران کن
جیمین تعجب کرد
جیمین:چیو جبران کنم
یونگی: کاری که کردیو.
جیمین:من واقعا بابت اون ضربه معذرت میخوام.
یونگی جیمین اروم هل داد و بین اپن و خودش قرار داد.
جیمین:داری چیکار میکنی.
یونگی:برام جبران کن دیگه.
جیمین:چ.چجوری؟
یونگی:یه شب بیار زیرم
جیمین سیلی محکمی به یونگی زد و از حصار یونگی فرار کرد.
یونگی هیچی نگفت. حتی معترض هم نشد انگار اون سیلی دردی نداشت ،
جیمین داد زد:تو دیوونه شدی؟ مگه من هر*زم؟
یونگی:من نگفتم تو هر*زه ای. و اصلا منظورمو اشتباه رسوندم.
دستی لای موهاش کشید.
................
تهیونگ:بریم خونه؟ اون هفت روزی هم که قرار در اختیارم باشی میام دنبالت کوچولو
روی بینی کوک زد ، کوک بلند شد و هردو به سمت ماشین رفتن.
کوک:عجیبه هیونگ هنوز زنگ نزده.
تهیونگ لبخندی زد
تهیونگ:حتما درگیره.
کوک موبایلشو در اورد و زنگ زد.
....................
یونگی که ولع به لـ*بهای پفکی جیمین حمله کرده بود . البته بعد از اینکه جیمین خودش هم درخواست یونگیو قبول کردن بود . هردو اونها با حس تشنگی همو میـبو*سیدن. انگار که بلاخره یونگی .گرمای وجودشو توی دستاش داشت. موبایل جیمین زد خورد ، جیمین نگاهی به موبایلش کرد و با دیدن اسم کوک ، اروم به سینه یونگی ضربه زد. یونگی عقب کشید و نگاهی به جیمین کرد
جیمین:هی ساکت شو باشه.؟
یونگی سری تکون داد و لبخند زد.
جیمین جواب داد
کوک:سلام هیونگ خوبی؟
جیمین:خوبم ...عزیزم...چیزی.. شده؟
یونگی که شیطنتش بر روی اون غلبه کرده بود از پشت محکم به جیمین چسبید.
جیمین:اههه
لـ*بشو گاز گرفت..
کوک: هیونگ خوبی؟ چیزی شده؟
یونگی لبخندی به جیمین زد و سروش تو گردن جیمین برد و لاله گوششو به بازی گرفته بود
جیمین:خوبم تو کجایی؟
جیمین سعی داشت صداش بخاطره شیطونی های یونگی نلرزه
کوک:با تهیونگ بیرونم ساعت ۷مسابقست یادت نره بیای یا نمیتونم بیام خونه. میرم با تهیونگ خونش بعد مسابقه میام شبو باهم میگذرونیم.
یونگی از حرف کوک″شبو باهم میگذرونیم.″ اخمی کرد و دستشو سمت عضو جیمین برد که جیمین مانع رسیدن دستش شد.
جیمین:خواهش میکنم نکن..
اروم گفت ولی به گوش کوک رسید
کوک:هیونگ چیزی شده.؟
جیمین سریع گفت:نه مسابقه میبینمت خدافظ.
موبایل و قطع کرد.
جیمین:داری چیکار میکنی.؟ دارم باهاش حرف میزنم.* اخم
یونگی:شبو باهم میگذرونیم؟
جیمین:حسود
یونگی دستشو دور کمر جیمین صفت تر کرد .و سمت گردنش رفت
یونگی: نظرت چیه ما عصر و باهم بگذرونیم؟
جیمین....
شرطا:
۹لایک
۲۰کامنت
۵بازنشر
(پارت بعدی اصماته...)
- ۸۱۱
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط