بـیـهـوده دور مـن نـگـرد

بـیـهـوده دور مـن نـگـرد

بـه دنـبـال حـرف تـازه ای . .

مـرا از هـر طـرف کـه بـبـیـنـی

چـشـم بـه راهِ دسـتـی ام

کـه شـانـه شـود شـب هـا

بـرای "تـلـخ گـریـه" هـایـی کـه دلـیـل نـدارنـد

و چـسـبـیـده انـد امـا

بـا چـسـبِ سـمـاجـت

بـه راهِ گـلـو . . .
دیدگاه ها (۱۱)

ببخش تنهایی!ببخش اگر تنهایت گذاشته بودمو گمان کرده بودم کسی ...

دختر از پیام های هر شب پسر خسته شده بود....یک شب بدون باز کر...

هـنـوز بـرایـت مـیـنـویـسـم !درسـت شـبـیـه کـودکـی نـابـیـنـ...

امـــروز نــه چـایـم دارچیــن داشـت ،نـه قهـــوه ام شکــر......

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

چقدر با ترانه موافقی؟زنده ی بی زندگیم نفس نمیکشم دگرحال مرا ...

بعضی غم‌هاراهی به کلمه ندارند.نه می‌شود برایشان شعری نوشت،نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط