دویدم از پی دیوانهای که گیسوان بلوطش را

دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را
به سِحرِ گرمِ مَرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت؛
که آفتاب بیاید
نیامد...
دیدگاه ها (۱۵)

جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌توانستند بدهند: د...

‌یکی هم بود یه زمانی آنلاین می‌شد وپیامای منو سین نمیکرد ، خ...

ه‍‌س‍‌ت ول‍‌‍ی ن‍‌ی‍‌س‍‌ت ‍م‍‌ی‍‌ف‍‌ه‍‌م‍‌ی ‍چ‍‌‍ی م‍‌ی‍‌گم ...

سخته بخندی و دلت غم زده باشههر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشه...

بوسه نه …. خنده ی گرم از دهن ات کافی بوداین همه عطر چرا؟…. پ...

🌱🍒پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفری...

🔴 برو به مردم بگو دعا کنند خدا فرجم را نزدیک کند.🔵 حجت الاسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط