دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را

دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را
به سِحرِ گرمِ مَرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت؛
که آفتاب بیاید
نیامد...
دیدگاه ها (۱۵)

جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌توانستند بدهند: د...

‌یکی هم بود یه زمانی آنلاین می‌شد وپیامای منو سین نمیکرد ، خ...

ه‍‌س‍‌ت ول‍‌‍ی ن‍‌ی‍‌س‍‌ت ‍م‍‌ی‍‌ف‍‌ه‍‌م‍‌ی ‍چ‍‌‍ی م‍‌ی‍‌گم ...

سخته بخندی و دلت غم زده باشههر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشه...

زیر نویس اضاف شد.

گزارش شبکه امزیکایی MS NOW :وضعیت نظامیان مستقر در ناو هواپ...

قصه تلخ از عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط