‌

‌

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.»
سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟»
گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست و نوبت تو هست.»
دیدگاه ها (۳)

تقدیم به دوستان 💜 💜 💜 💜

❄ ️💠 ❄ ️💠 ❄ ️💠 @shhher_matnاز تیر کجتابیِ تو آخر ک...

همدیگر را یافتن هنر نیست هنر این است که همدیگر را گم نکنیم! ...

شینم بکرین شیونم خیلی ترمم بوه‌سین وه پرچ لیلی دیه‌شو دیمه خ...

پیرمردی بهم گفت: پیر شی ولی نوبتی نشی!گفتم: یعنی چی؟گفت: یعن...

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

دیدار باتو (پارت ۵)

نوبتی نشییه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم...

@zhuanchannelیه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد دادم. د...

اینم ی پست قشنگ ...

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم در حقم د...

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم در حقم د...

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرزن دادمدر حقم دعا کرد و ...

پیر شی ولی نوبتی نشی !!! یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط