پر از دردم! نمــی خندم! بگو با دل چـــه باید کرد؟

پر از دردم! نمــی خندم! بگو با دل چـــه باید کرد؟
که من خشکم تو بارانی!بگو با گل چه باید کرد؟

کمی امـروز و فـردا کن، کمـــی نم نم بیا شاید
بفهمم سر نوشتم راکه تا ساحل چه باید کرد؟

تو خورشیدی و درطـــوفان به امید تو می جنگم
ولی مهـــرت اگر بر من نشـد مایل چه باید کرد؟

تمام عمـــرمان سرگرم جمع و ضرب و تفریقیم
کســی اما نمی داند که با حاصل چه باید کرد؟

به پای عشق اوهــردم خودم راتن به تن کشتم
بگـو یا قاضی الحاجات! با قــاتل چه باید کرد؟

ببین مقتول این قصه به مــن یک ریز می خندد
و من با خــود گلاویزم که با این دل چه باید کرد؟
دیدگاه ها (۲۰)

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

Enemys Embrsce [ part ۳۴ ]

●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۳●•_شرلوک هلمز_چند دقیقه‌ای گذ...

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁴ویو میکا_____اولین چیز...

007-پنهان در مه - پارت ۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط