پدرجان:
پدرجان:
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو
است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.
پـــــ مثــل پــــدر
همــانکـــه نبــودنـش مــرگــــ غــرورمــان
را رقـــم زده
وجـــای خـالـــی اش انـــدوه بـــاربـــر
ســـرمـان هــوار میـکــشد.
کـــاش مـــاهـــم پــــدرداشـتـیــم تــا
بــه جـای خـیــراتــ هـدیــه مـیـخـریـدیــم
و بـــه جــــای روزتـــ مـبـارکـــ پــــدر،
نـمـیـگـفـتـیــم : روحـــت شـــــــادپـــــــــــــــدر
برای شادی روح همه پدران در گذشته صلوات
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو
است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.
پـــــ مثــل پــــدر
همــانکـــه نبــودنـش مــرگــــ غــرورمــان
را رقـــم زده
وجـــای خـالـــی اش انـــدوه بـــاربـــر
ســـرمـان هــوار میـکــشد.
کـــاش مـــاهـــم پــــدرداشـتـیــم تــا
بــه جـای خـیــراتــ هـدیــه مـیـخـریـدیــم
و بـــه جــــای روزتـــ مـبـارکـــ پــــدر،
نـمـیـگـفـتـیــم : روحـــت شـــــــادپـــــــــــــــدر
برای شادی روح همه پدران در گذشته صلوات
- ۴.۴k
- ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط