پارت 18
پارت 18
تازه متوجه بوی الکل شدم . یه لحظه خواستم دستشو پس بزنم و برم اتاقم ولی بازم دلم به رحم اومد و آروم به
سمت اتاقش رفتم.کمکش کردم روی تختش دراز بکشه و رفتم یه لیوان اوردم . با اکراه نشستم کنارش و لیوان
رو به لبهاش نزدیک کردم ولی هیچ عکس العملی نشون نداد . معلوم نبود چقدر زهرماری خورده که به این روز
افتاده .ناچار دستمو گذاشتم زیر گردنش و سرشو بلند کردم ، چون داشت چرت میزد و میترسیدم آب رو همونجور دراز
کشیده بریزم تو دهنش بپره تو گلوش . با تماس دست سردم با گردن داغش چشماشو باز کرد . لیوان رو به دهنش
نزدیک کردم و گفتم : - مهرداد اینو بخور ... تاحالت بهتر شه !با حالت خاصی نگاهم کرد و دهنش رو باز کرد و
آروم آروم آب رو خورد.وقتی تمام محتویات لیوان رو به خوردش دادم دستمو برداشتم و بلند شدم از اتاق برم
بیرون که مهرداد دستمو گرفت _میشه اینجا بمونی؟از حرفی که مهرداد زد تعجب کردم و زل زدم تو چشماش غم و خواهشو میدیدم کنارش نشستم گفتم
یذره بخواب حالت خوب میشه دراز
کشید دستشو گذاشت روی پیشونیش و چشماشو بست منم همونجا بغلش
نشسته بودم تا بخوابه که مهرداد با چشمای بسته گفت:_ توم بخواب اینجا
_اینجا؟؟؟_اره با تردید و شک دراز
کشیدم و به حال و روز مهرداد فکر میکردم که خوابم برد._هی بلندشو ببینم تو اینجا جیکار میکنی از داد مهرداد بلند
شدم._چیشده _میگم تو اینجا چیکار میکنی مگه نگفتم حق نداری پاتو تو اتاقم بزاری یعنی مهرداد هیچی از دیشب
یادش نی با تته پته گفتم:_خودت گفتی اینجا بخوابم مهرداد از این حرفم تعجب کردو اروم گف:_من سری تکون دادم
بعدش مهرداد داد زد:_من مست بودم
هیچی حالیم نبود تو چرا اومدی اینجا.منم مثل خودش از روی تخت بلند شدمو داد زدم
تازه متوجه بوی الکل شدم . یه لحظه خواستم دستشو پس بزنم و برم اتاقم ولی بازم دلم به رحم اومد و آروم به
سمت اتاقش رفتم.کمکش کردم روی تختش دراز بکشه و رفتم یه لیوان اوردم . با اکراه نشستم کنارش و لیوان
رو به لبهاش نزدیک کردم ولی هیچ عکس العملی نشون نداد . معلوم نبود چقدر زهرماری خورده که به این روز
افتاده .ناچار دستمو گذاشتم زیر گردنش و سرشو بلند کردم ، چون داشت چرت میزد و میترسیدم آب رو همونجور دراز
کشیده بریزم تو دهنش بپره تو گلوش . با تماس دست سردم با گردن داغش چشماشو باز کرد . لیوان رو به دهنش
نزدیک کردم و گفتم : - مهرداد اینو بخور ... تاحالت بهتر شه !با حالت خاصی نگاهم کرد و دهنش رو باز کرد و
آروم آروم آب رو خورد.وقتی تمام محتویات لیوان رو به خوردش دادم دستمو برداشتم و بلند شدم از اتاق برم
بیرون که مهرداد دستمو گرفت _میشه اینجا بمونی؟از حرفی که مهرداد زد تعجب کردم و زل زدم تو چشماش غم و خواهشو میدیدم کنارش نشستم گفتم
یذره بخواب حالت خوب میشه دراز
کشید دستشو گذاشت روی پیشونیش و چشماشو بست منم همونجا بغلش
نشسته بودم تا بخوابه که مهرداد با چشمای بسته گفت:_ توم بخواب اینجا
_اینجا؟؟؟_اره با تردید و شک دراز
کشیدم و به حال و روز مهرداد فکر میکردم که خوابم برد._هی بلندشو ببینم تو اینجا جیکار میکنی از داد مهرداد بلند
شدم._چیشده _میگم تو اینجا چیکار میکنی مگه نگفتم حق نداری پاتو تو اتاقم بزاری یعنی مهرداد هیچی از دیشب
یادش نی با تته پته گفتم:_خودت گفتی اینجا بخوابم مهرداد از این حرفم تعجب کردو اروم گف:_من سری تکون دادم
بعدش مهرداد داد زد:_من مست بودم
هیچی حالیم نبود تو چرا اومدی اینجا.منم مثل خودش از روی تخت بلند شدمو داد زدم
- ۷۴.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط