مثل خواب بودی
مثل خواب بودی
سیاه سفید...!
از همونا که وقتی بیدار میشی تا یک روز شایدم بیشتر تو شوکی
از همونا که باورت نمیشه خواب بوده
از همونا که تا چند ساعت بعدش حسش میکنی
اره تو خواب بودی
همون قدر شیرین
همون قدر مبهم
من برای داشتنت دو تا راه بیشتر نداشتم
یا باید خودمو به خواب میزدم
یا خوابو به خودم میزدم
خوابو به خودم میزدم؟!!!
نه نه...چی دارم میگم
یا خودمو به خواب میزدم
یا...
یا اینکه بازم خودمو به خواب میزدم!
اصلا راه دومی وجود نداشت
خیلی دنبال راه دوم گشتم ولی نبود
تو هیچ راهی نگذاشته بودی
تو خواستی خواب باقی بمونی
از اون خوابا که دلم میخواست هیچ وقت تموم نشه ولی همیشه یکی پیداش میشد که وسط اون همه خوشی صدات بزنه تا به زندگی عادیت برگردی
یادته من از این روزا میترسیدم؟
ولی هی اصرار کردی که امتحانش کنم
با دستای تو امتحانش کنم
میگفتی که فرق داره
الحق که فرق هم داشت
گفتم میترسم
اما تو گوش ندادی
گذاشتیش رو لبم،فندکو روشن کردی
آتیشم زدی
اولش سرفه ام گرفت اما جالب بود داشتم کام میگرفتم از عشقی که روشنم کرده بود
که یهو ازم گرفتیشو گفتی بسه دیگه داری زیاده روی میکنی
بعدِها وقتی که دیگه هیچ عقلو منطقی برام نمونده بود گفتی ما واسه هم ضرر داریم
مثل سیگار
من اما نظرم چیز دیگه ایی بود
گفتم لذت سیگار خیلی بیشتر از ضررشِ
اما تو دیگه خیلی دور شده بودی
از اون دور گفتی چی
گفتم لذت سیگار خیلی بیشتر از ضررشِ
دوباره گفتی چی بلندتر بگو
گفتم یادت نره قول دادی بودی سیگار کم بکشی
داد زدی باشه
بعد دور و دور تر شدی
حالا هر شب نسخ یه خواب خوش تا صبح به جای تو دستمو تو موهام تکون میدم تا بلکه تو از سرم بیوفتی...
سیاه سفید...!
از همونا که وقتی بیدار میشی تا یک روز شایدم بیشتر تو شوکی
از همونا که باورت نمیشه خواب بوده
از همونا که تا چند ساعت بعدش حسش میکنی
اره تو خواب بودی
همون قدر شیرین
همون قدر مبهم
من برای داشتنت دو تا راه بیشتر نداشتم
یا باید خودمو به خواب میزدم
یا خوابو به خودم میزدم
خوابو به خودم میزدم؟!!!
نه نه...چی دارم میگم
یا خودمو به خواب میزدم
یا...
یا اینکه بازم خودمو به خواب میزدم!
اصلا راه دومی وجود نداشت
خیلی دنبال راه دوم گشتم ولی نبود
تو هیچ راهی نگذاشته بودی
تو خواستی خواب باقی بمونی
از اون خوابا که دلم میخواست هیچ وقت تموم نشه ولی همیشه یکی پیداش میشد که وسط اون همه خوشی صدات بزنه تا به زندگی عادیت برگردی
یادته من از این روزا میترسیدم؟
ولی هی اصرار کردی که امتحانش کنم
با دستای تو امتحانش کنم
میگفتی که فرق داره
الحق که فرق هم داشت
گفتم میترسم
اما تو گوش ندادی
گذاشتیش رو لبم،فندکو روشن کردی
آتیشم زدی
اولش سرفه ام گرفت اما جالب بود داشتم کام میگرفتم از عشقی که روشنم کرده بود
که یهو ازم گرفتیشو گفتی بسه دیگه داری زیاده روی میکنی
بعدِها وقتی که دیگه هیچ عقلو منطقی برام نمونده بود گفتی ما واسه هم ضرر داریم
مثل سیگار
من اما نظرم چیز دیگه ایی بود
گفتم لذت سیگار خیلی بیشتر از ضررشِ
اما تو دیگه خیلی دور شده بودی
از اون دور گفتی چی
گفتم لذت سیگار خیلی بیشتر از ضررشِ
دوباره گفتی چی بلندتر بگو
گفتم یادت نره قول دادی بودی سیگار کم بکشی
داد زدی باشه
بعد دور و دور تر شدی
حالا هر شب نسخ یه خواب خوش تا صبح به جای تو دستمو تو موهام تکون میدم تا بلکه تو از سرم بیوفتی...
- ۸.۶k
- ۲۹ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط