ای مترسک کلاه از سر بردار ما کلاغان دیگر عقاب شدیم

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم .

ما از آسودن و نیاسودن ، سنگ زیرین آسیاب شدیم .

از بسکه زیربار غم و غصه رنج کشیدیم ، دیگه با دردهم بی حساب شدیم
دیدگاه ها (۳)

میرسد روزی که بیهم میشویم یک به یک از جمع هم کم می شویم می ر...

ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻧﮕﯿﺪ : " ﻏﻼﻣﺘﻢ " ، " ﻧﻮﮐﺮﺗﻢ "ﺳـــــــﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ...

عبادت بی صداقت حقه بازیستاساس مسجدش بتخانه سازیستچرا انسان ن...

یادت باشه زندگی کوتاهه ...صادقانه عاشق باش و خالصانه رفتار ک...

شب تولدم پارت 28 جونگ کوک: این چه رفتاریههه(داد) ات: عزیزم ا...

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم _که یهو در بخش زایمان ب...

"I fell in love with someone'' (P5)کوک : *پوزخند*1 هفته بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط