Season
𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗙𝗮𝘁𝗲
Season: 2
Part: 21
با تموم زورم خودمو کشیدم بالا، یقهی اون مرتیکه رو گرفتم و محکم کوبیدمش زمین.
چاقویی که تو آستینم قایم کرده بودمو سریع کشیدم بیرون…
و با یه حرکت، فرو کردم تو گردنش.
پوزخند زدم و وایسادم.
~ چی فکر کردین؟ جدی جدی یه چاقو میتونه منو از پا دربیاره؟ (پوزخند)
کشونکشون رفتم سمت مینهو.
واقعاً چطوری اینهمه دووم آورده بود؟
علائم حیاتیشو چک کردم.
عجیب بود… فقط بیهوش شده بود.
~ پس اون همه تمرین سخت بیفایده نبود… آفرین پسر خوب، دووم آوردی.
گوشیمو درآوردم و زنگ زدم نیروی کمکی.
بعدش سریع به بیمارستان زنگ زدم ببینم کوک به هوش اومده یا نه.
~ اَ… الو؟
*بهبه، آقای هوانگ! بالاخره زنگ زدین. خیالتون راحت، دوستتون به هوش اومده.
~ جـ… جدی میگی؟ کوک به هوش اومده؟!
*آره، این پسر خوب حسابی مقاومت کرده.
~ دکتر… واقعاً ممنونم.
نمیتونستم جلوی ذوقمو بگیرم.
یه نفس راحت کشیدم…
شرط برای 5 پارت بعدی:
لایک:20
کامنت:30
Season: 2
Part: 21
با تموم زورم خودمو کشیدم بالا، یقهی اون مرتیکه رو گرفتم و محکم کوبیدمش زمین.
چاقویی که تو آستینم قایم کرده بودمو سریع کشیدم بیرون…
و با یه حرکت، فرو کردم تو گردنش.
پوزخند زدم و وایسادم.
~ چی فکر کردین؟ جدی جدی یه چاقو میتونه منو از پا دربیاره؟ (پوزخند)
کشونکشون رفتم سمت مینهو.
واقعاً چطوری اینهمه دووم آورده بود؟
علائم حیاتیشو چک کردم.
عجیب بود… فقط بیهوش شده بود.
~ پس اون همه تمرین سخت بیفایده نبود… آفرین پسر خوب، دووم آوردی.
گوشیمو درآوردم و زنگ زدم نیروی کمکی.
بعدش سریع به بیمارستان زنگ زدم ببینم کوک به هوش اومده یا نه.
~ اَ… الو؟
*بهبه، آقای هوانگ! بالاخره زنگ زدین. خیالتون راحت، دوستتون به هوش اومده.
~ جـ… جدی میگی؟ کوک به هوش اومده؟!
*آره، این پسر خوب حسابی مقاومت کرده.
~ دکتر… واقعاً ممنونم.
نمیتونستم جلوی ذوقمو بگیرم.
یه نفس راحت کشیدم…
شرط برای 5 پارت بعدی:
لایک:20
کامنت:30
- ۶۹۰
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط