.من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم

.من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم
یا که با خودخواهیم از زندگی سیرت کنم
هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل
تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم
خواب خوب هرشبم بودی گمان کردم که تو
مال من هستی اگر هرجور تعبیرت کنم
گاه عاشق بودی گاهی بلای جان من
خوب یا بد من نمیدانم چه تعبیرت کنم
من فقط میخواستم مال خودم باشی همین
من فقط میخواستم پای خودم پیرت کنم…
دیدگاه ها (۳)

ﻧﺰﺩﯾﮏﺗـــــــــــﺮﯾﻦﺁﺩﻡ،ﺑﻪ تـــــــــﻮ...ﺍﻭﻥ ﮐﺴـے ﺍﺳﺖ ﮐﻪﺍﺯ ﺩ...

به خودت راست بگوآنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشتچه...

یـــــک لیــــوان بغـــــضو یـــک مشــت قرص خواب آور...!!!دل...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

پارت ۸

پات³⁸(ا/ت)همونجوری توی سکوت نشسته بودم جرعت اینکه حرفی بزنم ...

پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط