پارت
پارت ۳۷
رزت : مهربونی بهت نیومده؟
کیان: من اینو نگفتم منظورم اینکه تاحالا هرکی که بهم گفته براش عزیزم از دستش دادم
رزت : یعنی چی؟
کیان : به زودی تو هم ازم متنفر میشی
این اذیتم میکنه
رزت : من ازت متنفر نمیشم
کیان : باشه باشه
رزت : من فکر کردم از اینکه برام عزیزی عصبانی
کیان : نه اینطور نیست اتفاقا خیلی خوشحال شدم
* همینطوری باهم حرف میزدیم که خوابم گرفت *
کیان : بخواب تا فردا
شب خوش
//پرش زمانی //
* سر میز صبحانه نشسته بودیم که یاد کیان افتادم *
رزت : بابا
کلود : هوم
رزت: کسی هست که با اینکه از اعضای سلطنتی باشه ولی استیگما میشه؟
کلود : این اتفاققق...... فقط واسه یه نفر افتاده
رزت : اون کیه؟
کامیلان: هیچکس نمیدونه
کالیکس : هی نخودچی
رزت : هوم؟
کالیکس : چرا همچین سوالی کردی؟
رزت : هیچ همینطوری
//پرش زمانی //
* تو اتاقم بودم *
رزت : هی کیان
کیان : هوم؟
رزت : کسی میدونه تو یه استیگما هستی
کیان : فقط تو میدونی.....
رزت : مهربونی بهت نیومده؟
کیان: من اینو نگفتم منظورم اینکه تاحالا هرکی که بهم گفته براش عزیزم از دستش دادم
رزت : یعنی چی؟
کیان : به زودی تو هم ازم متنفر میشی
این اذیتم میکنه
رزت : من ازت متنفر نمیشم
کیان : باشه باشه
رزت : من فکر کردم از اینکه برام عزیزی عصبانی
کیان : نه اینطور نیست اتفاقا خیلی خوشحال شدم
* همینطوری باهم حرف میزدیم که خوابم گرفت *
کیان : بخواب تا فردا
شب خوش
//پرش زمانی //
* سر میز صبحانه نشسته بودیم که یاد کیان افتادم *
رزت : بابا
کلود : هوم
رزت: کسی هست که با اینکه از اعضای سلطنتی باشه ولی استیگما میشه؟
کلود : این اتفاققق...... فقط واسه یه نفر افتاده
رزت : اون کیه؟
کامیلان: هیچکس نمیدونه
کالیکس : هی نخودچی
رزت : هوم؟
کالیکس : چرا همچین سوالی کردی؟
رزت : هیچ همینطوری
//پرش زمانی //
* تو اتاقم بودم *
رزت : هی کیان
کیان : هوم؟
رزت : کسی میدونه تو یه استیگما هستی
کیان : فقط تو میدونی.....
- ۴۳
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط