" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸
ویو راوی
نورا سریع رفت بالا و لباساشو عوض کرد و هر سه باهم رفتن سمت چاپخونه بعد از نیم ساعت بلاخره رسیدن ولی قبل از اینکه برن داخل نورا جلوشون رو گرفت و گفت
+ ببینین دیشب که بهش گفتم ماشین رو بده قبول نکرد ........الان هم اگه ببینم ممکنه قبول نکنه باید از راه خودم پیش برم
×حله
هر سه باهم رفتن تو صدای چاپ دستگاه ها باعث میشد بلند تر باهم حرف بزنن
+سلام بابا
¥ سلام دخترم .......سلام دخترا
× سلام
÷ سلام بابایی
+سلام دایی
$ سلام چطورین ؟
+و ×و ÷ خوبیم
+بابا ..... تهیونگ اینا کجان ؟
¥ هر سه تاشون تو اتاقشونن
÷ باشه بابا
وارد اتاق شدن تهیونگ و دنیل و آرتور روی صندلی نشسته بودن و داشتن باهم حرف میزدن
+سلام
÷سلام
×سلام
!اعه سلام عشقممم
÷ قربونت برم من بیا اینم ناهارت
_ سلام خانم خوشگله
+بفرمایید اینم از ناهار شما
_ ممنونم خانم قشنگم
& ناهار من کی اورده پس
× من آوردم بگیرش ......عمه سرش شلوغ بود گفت من بیارم
& مطمئنی مامان گفته تو بیاریش؟ یا خودت خواستی برام بیاری
÷ دنیل اذیتش نکن
& باشه بابا
نورا گلوی صاف کرد و با چشم و ابروش به لارا و مینار میفهموند که برن بیرون ولی هیچ کدوم نمیفهمیدن نورا دوباره گلوش رو صاف کرد و با چشم و ابروش اشاره کرد که برن ولی بازم نفهمیدن این بار محکم تر گلوش رو صاف کرد که مینار فهمید که چی میگه
÷اهانننن........چیزه آرتور میایی باهم بریم بخش های جدید چاپخونه رو بهم نشون بدی ؟
!باشه بریم
مینار و آرتور از اتاق رفتن بیرون و حالا نوبت لارا بود
×تو نمیخوای منو ببری اونجا رو نشونم بدی ؟
& تو که نگفتی میخوای ببینی
×حالا میخوام بریممم
لارا و دنیل هم از اتاق رفتن بیرون نورا برگشت طرف تهیونگ و با لبخند شیطانی به تهیونگ خیره شد
_ اممم میخوای ما هم بریم ؟
+نهههه .................
شرط هر سه پارت
۸ لایک
۸ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸
ویو راوی
نورا سریع رفت بالا و لباساشو عوض کرد و هر سه باهم رفتن سمت چاپخونه بعد از نیم ساعت بلاخره رسیدن ولی قبل از اینکه برن داخل نورا جلوشون رو گرفت و گفت
+ ببینین دیشب که بهش گفتم ماشین رو بده قبول نکرد ........الان هم اگه ببینم ممکنه قبول نکنه باید از راه خودم پیش برم
×حله
هر سه باهم رفتن تو صدای چاپ دستگاه ها باعث میشد بلند تر باهم حرف بزنن
+سلام بابا
¥ سلام دخترم .......سلام دخترا
× سلام
÷ سلام بابایی
+سلام دایی
$ سلام چطورین ؟
+و ×و ÷ خوبیم
+بابا ..... تهیونگ اینا کجان ؟
¥ هر سه تاشون تو اتاقشونن
÷ باشه بابا
وارد اتاق شدن تهیونگ و دنیل و آرتور روی صندلی نشسته بودن و داشتن باهم حرف میزدن
+سلام
÷سلام
×سلام
!اعه سلام عشقممم
÷ قربونت برم من بیا اینم ناهارت
_ سلام خانم خوشگله
+بفرمایید اینم از ناهار شما
_ ممنونم خانم قشنگم
& ناهار من کی اورده پس
× من آوردم بگیرش ......عمه سرش شلوغ بود گفت من بیارم
& مطمئنی مامان گفته تو بیاریش؟ یا خودت خواستی برام بیاری
÷ دنیل اذیتش نکن
& باشه بابا
نورا گلوی صاف کرد و با چشم و ابروش به لارا و مینار میفهموند که برن بیرون ولی هیچ کدوم نمیفهمیدن نورا دوباره گلوش رو صاف کرد و با چشم و ابروش اشاره کرد که برن ولی بازم نفهمیدن این بار محکم تر گلوش رو صاف کرد که مینار فهمید که چی میگه
÷اهانننن........چیزه آرتور میایی باهم بریم بخش های جدید چاپخونه رو بهم نشون بدی ؟
!باشه بریم
مینار و آرتور از اتاق رفتن بیرون و حالا نوبت لارا بود
×تو نمیخوای منو ببری اونجا رو نشونم بدی ؟
& تو که نگفتی میخوای ببینی
×حالا میخوام بریممم
لارا و دنیل هم از اتاق رفتن بیرون نورا برگشت طرف تهیونگ و با لبخند شیطانی به تهیونگ خیره شد
_ اممم میخوای ما هم بریم ؟
+نهههه .................
شرط هر سه پارت
۸ لایک
۸ کامنت
- ۶۲۲
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط