پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را ...
دیدگاه ها (۱)

خویش را بر سرِ مژگانِ تو گُم کرده دلم ...

هرکه از عشق تو پرسید به او گفتم شُکرپیش مردم گله از یار؟ همی...

تو یه پناهی تو مث فرصت آخری تو ته راهیواسه ی من که شب دنیامو...

شعر گفتن بعدِ بغض و گریه میچسبد ولیحالمان را عطرِ یارِ رفته ...

بهار ازدست من پر زد ورفت .وگل یخ تو دلم جوانه کرده

برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری و...نمانده عمری ...

و خوشبختی پروانه ای بود که پر زد و روی شانه ام نشست....#عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط