خسته ام دیگر ازین فریاد ها

خسته ام دیگر ازین فریاد ها
خسته از بی مهری و بی دادها

خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها

خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی

خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام ازین همه بیگانگی

خسته ام از گردش چرخِ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک

خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوزو کلک

خسته ام دیگر ازین آوارها
خسته از سنگینی دیوارها

خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی یاری بیمارها

خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر

خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها، بیشتر…
دیدگاه ها (۱)

دل من خستگیات خیلی زیاده می دونمدل من تنهاییات پر از سوال می...

از جاده ی احساس تو، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد نو...

میروم تا در میخانه کمی مست کنمجرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم...

آخ روزگـــــــــار..آنقــــــدر زیـــر آوار مصیبـــت هــــای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط